close
تبلیغات در اینترنت
تاریخ هنر غربی

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 585
  • کل نظرات : 57
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 46
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 93
  • بازديد ديروز : 36
  • بازديد کننده امروز : 23
  • بازديد کننده ديروز : 11
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 129
  • بازديد ماه : 788
  • بازديد سال : 1,085
  • بازديد کلي : 211,631
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.224.2.123
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

هنر ما قبل  تاريخ به سه دوره مهم تقسيم مي شود :

الف- دوره پالئولينيك     ب- دوره نئوليتيك   ج-  دوره برنز  و آهن

در اين دوره كه از نظر زمان دورترين نقطه تاريخي را در بر مي گيرد .اولين گام هاي بشر براي ساختن ابزار و وسايل مورد احتياجش برداشته شد. از اين دوره آثاري  در غارها بدست آمده است .

از اين دوره آثاري از مجسمه و نقاشي در دست است مانند: ونوس ساويذيانو – ونوس ويلندورف حدود 15000- 10000 ق م و نقاشيهاي غار آريژ  .

 

ب- دوره نئوليتيك: ( نوسنگي  )

اولين آثارمعماري و بناهاي ساخته شده دست بشر در اين دوره بوجود آمده است . زيرا دوره يخبندان به پايان رسيد.

 

ج- دوره برنز و آهن :

اين دوره از زماني آغاز مي شود كه فلزات ساخته مي شوند .در اين عصر شهرسازي اهميت پيدا مي كند. دراين دوره است كه ما با تمدنهاي عظيمي چون مصر ، بين النهرين و مديترانه آشنا مي شويم .

هنر بدوي 

امروز هنوز قبايلي  يافته مي شوند كه در شرايط عصر پارينه سنگي زندگي مي كنند.مانند جامعه هاي بدوي آفريقاي استوايي وجزايرجنوب اقيانوس  آرام و دو قاره شمالي و جنوبي آمريكا .

جامعه هاي بدوي دراساس روستايي ومستغني از غير اند ، واحدهاي اجتماعي وسياسي آنها به ترتيب دهكده وقبيله است، نه شهر و دولت . دو دوام و قرارشان مبتني برحفظ رسوم وسنن است.بي ياري اسناد و اوراق نوشته شده قسمت عمده آثارهنري جنبه مذهبي دارد. تنديسها خلاصه و اغراق شده از آثار پيكر آدمي است .

دراغلب تنديسهاي آفريقايي  پيكر انسان بطور تجريدي  و دور از واقع گرايي  نشان داده شده است درتنديسها اغراق ديده مي شود . مثلا در پيكر انسان سر بزرگتر ساخته شده است .

در بين سرخپوستان نقاشي موقتي بنام نقاشي  شني كه توسط جادوگر قبيله به وجود مي آيد و او در مراسم مربوط به مداواي بيماران به كار مي رود و در مراسم براي تضمين موفقيت در شكار و افزايش  قدرت انسان به كار مي‌رود .


هنر مصر 

هنرمصر از قديمي ترين و شكل گرفته ترين نوع هنرهاست .

اختراع خط حدود 5000 سال قبل يكي ازپيروزيهاي زودرس وضروري  تمدنهاي بين النهرين و مصر بود .

تاريخ مصر به سه دوره مشخص تقسيم مي شود .

پادشاهي كهن:آثار مصري از 3000 تا 500 سال ق . ه به نحوي با هم شباهت دارند .

طرز فكر مصريان اين بود كه هر شخص بايد بكوشد تا درزندگي خود وسايل خوشبختي  پس از مرگش را فراهم آورد. از اين رو هرفرد مصري  مي بايست آرامگاه ابدي خويش را چون جايگاهي همانند و يادآور محيط زندگي     روزانه اش ترتيب  دهد .

تا روح وي كه در زبان مصري « كا »خوانده مي شود درآن احساس آسودگي كند و نيز مي بايست كالبدي جاوداني از خود باقي بگذارد . تا «كا» بتواند در آن حلول كند و به زندگي خود ادامه دهد . براي اين منظور جسد را موميايي  مي كردند. واز بيم آنكه جدم ازميان برود پيكره ايشان را از سنگ و فلز      مي ساختند .

مشهورترين مقابر از نوع مصطبه مقبره پادشاه زوسر است .

در دوره سلسله سوم اين مقابر شكل هرم هايي پله دار بخود گرفت. سير تكاملي اهرام در دوره سلسله چهارم با  ساختمان هرمهاي سه گانه   به اوج خود رسيد .

پيكره خفرن پادشاه را نشسته بر تخت سلطنت نشان مي دهد . درحالي كه شاهين با بالهاي خود پشت سر او را مي پوشاند . پيكره موكرينوس جانشين خفرن و سازنده سويني هرم جيزه  حدود 2500  ق م يكي از بهترين مجسمه‌هاي اين دوره است . كاتب نشسته 2400 ق و م كه چهار زانو نشسته از نمونه‌هاي بسيار خوب مجسمه سازي اين دوره است .

 

پادشاهي ميانه

در دوره امپراتوري ميانه مصر دچار اغتشاشات داخلي و حمله اقوام گوناگون تغيير شكل مي دهد . بهر حالت آثارعمده اي از اين دوره نيست . مهم ترين آثار اين دوره يكي معبد آمنه مه و ديگري معبد آمون است . مقابر نيز در كوه و صخره ها بوجود مي آورند .

پادشاهي جديد : اين دوره دوران شكوه و عظمت معماري است . معابد توت موس و آمنهوپت سوم در كارناك و بعد لوكسور و معبد آمون در كارناك  از آثارمعماري اين دوره اند . در اين دوره زيبايي و ظرافت معماري را تكميل مي‌كنند . در دوره سلسله بيستم  بار ديگر آثار هنري رو به سادگي  مي روند. نمونه معابد عبيد و خنشو مي باشند.

نقش  برجسته  و نقاشي در اين دوره رشد مي كند . مانند نقش برجسته مقبره حور محب سقاره حدود 1355 ق . م .

 

هنر بين النهرين

بين النهرين تشكيل مي شودازد و سزريز جداگانه و مشخص سومريها وآشوريها .

1- سومريها : اين قوم از قديمي ترين اقوام جهان به شمار مي روند . لوحه هاي هنري  و زيبايي از اين دوره بجاي مانده از جمله لوحه جنگ  و صلح عقابها نارام  سيني يا فتح و پيروزي  .

سومريهامعابدوزيگوراتهايي بوجودآورده اندو تعدادي نقاشي ديواري(فرسك)  معماروسلطان معروف سومر « گودآ » كه به سلطان (آگاش شهرت دارد در توسعه هنر سومر سهم بسزايي  دارد . ديگر اور نامو پادشاه شهر اور بود كه بزرگترين  زيگوراتها از جمله به ارتفاع 21 متر و در سه طبقه از خشت خام و آجر ساخت .

2- بابل : حكومت بابل بوسيله ساميها و در2000 سال قبل از ميلاد بوجود آمد وتمدن درخشاني را پايه گذاشت . حمورابي پادشاه معمار وقانوگذار بزرگ آنزمان سلطان  بزرگ اين سرزمين بوده است . وي اولين لوحه قوانين را تدوين نمود ودرساختن بابل كوشش فراوان كرد . در بالاي كتيبه  حمورابي  مثال خودش را در برابر خورشيد خدا مصور ساخت .

3- آشور:آشوريان برخلاف سومريان مردمي جنگجو بودند.دوره شكوه وعظمت اين قوم درهزاره اول قبل از ميلاد مسيح بايد دانست.آنان از سومريها تقليد مي كردند ولي دركاخ سازي به تجمل بيشتري دست زدند.از جمله كاخ  سارگون دوم در خرساباد متعلق  به نيمه دوم  قرن هشتم ق . م است .

ازآشور بانيپال  نقش برجسته هاي زيادي به جاي مانده كه اغلب او را در حال جنگ با دشمن و يا شير نشان مي دهد .



مابقی مقاله ام را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب

ما عضو سه ساحت هستيم؛ جهان اسلام، ايران و جهان. امروزه با توجه به گسترش رسانه‌هاي همگاني، ما در جهان قرار گرفته ايم. بنابراين، ممكن است برخي بخواهند با مسائل هنر پست مدرن يا مدرن آشنا و نزديك شوند و آن را كاربردي كنند. اشكالي ندارد كساني كه در هنر اسلامي كار مي‌كنند، آن را با مديوم هنر پست مدرن تلفيق كنند؛ به شرط اينكه مطالعات عميقي وجود داشته باشد و ساحت‌هايي را كه آن هنر در آن رشد كرده، شناسايي كنند و با دانش و آگاهي به اين مراتب، كار كنند. اگر اين كار جنبه تقليدي داشته باشد، ارزشي ندارد. چنان كه در بسياري از دانشكده‌هاي هنر، انجام مي‌شود؛ بدون اينكه پشتوانه‌ها و كارنامه‌هاي آن جريانات، مكتب‌ها و سبك‌ها را شناسايي كرده باشند. كار مقلدانه و بدون آگاهي، ارزشي ندارد و كارساز نيست.

در فلسفه هنر قرن بيستم جريانات متعددي پديد آمده است. اين جريان ها دامنه بسيار گسترده‌اي از موضوعات، سبك‌ها، شيوه‌ها و رشته‌هاي گوناگون را در بر مي‌گيرند كه وضعيت متفاوتي را در هنر ايجاد كرده‌اند.

 

پيش‌فرض‌ها و انگيزه‌هاي فكري در فاصله سال هاي 1945 تا 1970 م. زمينه حركاتي هنري را به خصوص در هنرهاي ديداري، به وجود آورده كه در اصطلاح تقسيم‌بندي دوران‌ها، دوران مدرنيسمِ واپسين يا متأخر نام گذاري شده است. اوج اين جريان در حوزه هنرهاي تجسمي، در اكسپرسيونيسم انتزاعي1 ديده مي شود. اكسپرسيونيسم انتزاعي اصطلاحي است كه هم در حوزه هنرهاي تجسمي و هم در قلمرو ادبيات، از آن استفاده شده و بعد از جنگ جهاني دوم، در كشورهاي اروپايي و آمريكايي، طرفداران زيادي را به خود جلب كرده است.

 

وقتي صحبت از مدرنيسم، در مرحلة نهايي آن مي‌شود، معمولاً از اين سبك و سياق بحث مي‌شود. نخستين كاربرد واژه انتزاعي ـ كه ترجمه اصطلاح آبستراكت يا آبستره است ـ بر مي‌گردد به آثاري كه در حوزه نقاشي، در آثار كاندينسكي2 نقاش روسي به كار رفت. آثار كاندينسكي به نام آبستره يا آبستراكت طبقه‌بندي شده است. يكي ديگر از هنرمنداني كه در نقد آثارش، از اين اصطلاح بهره گرفته شده‌، دكونينگ3 نقاش آمريكايي است و مهم ترين چهره مكتب اكسپرسيونيسم انتزاعي را بايد در مجموعه آثار جكسون پولاك4 نقاش آمريكايي جست و جو كنيم.

 

گروهي از كارشناسان، اين واژه را نادرست ارزيابي مي‌كنند و مدعي هستند كه نقاشي انتزاعي واژه صحيحي نيست و نمي‌تواند ما را به اصل موضوع هدايت كند. آنان اصطلاح ديگري براي اين موضوع در نظر گرفته‌اند به نام هنر كاربردي يا هنر عملي و يا هنر كُنشي5. همچنين گفته اند كه آنچه در اين قلمرو، داراي اهميت است، مجموعه كنش‌هايي است كه هنرمند در خلق اثري هنري، از خود بروز مي‌دهد. بنابراين، واژه انتزاع چندان مفيد نيست.

 

به همين دليل، در چهارچوب اين نام يعني نقاشي كنشي، كارهاي مختلفي انجام شد؛ از جمله هنر اجرا كه زمينه‌ساز فعاليت‌هاي بسيار گسترده‌اي در هنرهاي تجسمي شد. من خواهم كوشيد دلايل توسل به اين‌ گونه رويكردهاي هنري را در حدّي كه فرصت هست، بيان كنم. جالب‌ترين بحث در اين قلمرو، سخنان يكي از مهم ترين نظريه‌پردازان و متفكران هنر مدرنيسم، كلمنت گرين‌برگ است. او فلسفه مدرنيسم را صورت‌بندي كرده و آثار او مبنا و اساس تحليل‌هايي است كه رويكرد مدرنيستي به هنر را انتخاب كرده‌اند. كساني كه به شناخت هنر مدرنيستي علاقه مند باشند، به آثار كلمنت گرين‌برگ، اهميت ويژه‌اي مي دهند؛ به دليل اينكه او در چارچوب فلسفه كانت و نقد سوم كانت، به صورتي بسيار جذاب، چهارچوب‌هاي هنر قرن بيستم را تحليل كرده است.

آن تفكيك حوزه‌هايي كه كانت در سه نقد خودش، اساس كار قرار داده بود، گرين‌برگ هم از آن استفاده كرده است. بنابراين، مي‌توان او را جانشين كانت، در قلمرو هنر دانست. با اين تفاوت كه آگاهي گرين‌برگ از هنرهاي تجسمي، احتمالاً از دانش كانت فراتر بوده است. كانت بيشتر ابعاد نظري هنر را ـ به خصوص در نقد سوم خويش ـ دنبال مي‌كرد؛ ولي كلمنت گرين‌برگ به عنوان يك منتقد هنري وارد اين ميدان شد و با آثار هنري مرتبط بود و توانست نقدهاي گوناگوني را بر آنها، بنويسد. پس شناسايي هنر در دهه‌هاي 40، 50 و 60 بدون مطالعه آثار گرين‌برگ در حوزه هنر تجسمي، كار ساده‌اي نيست؛ زيرا او يكي از بزرگان فلسفه هنر، در اين دوره تلقي مي‌شود.

حتي علاقه مندان فلسفه پست مدرن بايد سخنان گرين‌برگ را دنبال كنند تا واكنش‌هاي پست‌مدرن‌ها به فلسفه هنر، برايشان روشن شود. شايد بيشتر ابهامات و اشكالات در فهم فلسفه پست‌مدرن، از عدم آگاهي به بحث‌هايي سرچشمه مي گيرد كه در قلمرو مدرنيسم واپسين اتفاق افتاده است و فهم پست‌مدرنيسم بدون آگاهي از آنها، بدون قرينه و زمينه خواهد بود.

 

بنابراين، اگر كسي علاقه‌مند به هنر پست مدرن باشد؛ حتماً بايد به بحث‌هاي كلمنت گرين‌برگ و نيز رزنبرگ كه كارهاي مهمي در حوزه فلسفه هنر انجام داده و از نظريه‌پردازان كليدي پست مدرنيسم محسوب مي‌شود، آگاه باشد.

 

جلوه اصلي مدرنيسم در مرحله تكميلي و نهايي آن، چيزي نيست جز اكسپرسيونيسم انتزاعي كه البته فهم اين مفهوم براي ما ايرانيان، ساده نيست؛ زيرا معناي فرم به آن صورت كه در تاريخ فلسفه هنر غرب دنبال شده، براي ما ملموس نبوده است. ما فرم را به شكل و قالب ترجمه كرده‌ايم و اين اولين و بزرگ‌ترين اشتباهي است كه ما را به لغزش‌هاي بعدي متمايل مي‌كند. براي فرم، پنج معنا در نظر گرفته شده كه تنها يكي از آنها، فرم را در مقابل محتوا قرار مي‌دهد و در بقيه بحث‌هايي كه درباره فرم مي‌شود، فرم را با معنا، محتوا و درون‌مايه مرتبط مي‌كنند. كساني كه فرم را به معناي شكل، قالب، ظاهر و پيكر ترجمه مي‌كنند، موجب مي‌شوند نتوانيم به عمق معناي فرم پي ببريم. در غرب، شعار معروفي است كه مي‌گويد:

 

مدرنيته عبارت است از استيلاي بي چون و چراي فرم بر محتوا.

 

پس اگر كسي مدرنيته را به فرم ترجمه كند، متوجه خواهيد شد كه فرم چقدر از جهت انديشه گون بودن اين واژه، از اعتبار و اهميت بالايي برخوردار است. بنابراين، توجه به معاني مختلف فرم موجب مي‌شود كه ما با مدرنيته نيز بيشتر ارتباط برقرار كنيم.

 

چرا كساني مثل كريچ ادعا مي‌كنند مدرنيته عبارت است از چيرگي فرم؟ چرا مدرنيته را در يك كلمه خلاصه مي‌كنند و آن را در كنار فرم قرار مي‌دهند؟ پس فرم نمي‌تواند به شكل و قالب ترجمه شود كه همواره از آن در تقابل با محتوا ياد مي‌شود. بنابراين، فهم ما از هنر مدرن، بدون توجه به معناي فرم، به جايي نمي‌رسد. همچنين است فهم معناي اكسپرسيونيزم انتزاعي. حتي در فلسفه اسلامي هم وقتي از فرم بحث مي‌شود، با معناي ذهنيت ارتباط تنگاتنگي دارد. چنان كه در منطق ارسطو، صحبت از صورت‌هاي قياسي مي‌شود.

آيا صورت‌هاي قياسي چيزي است كه شكل بيروني دارد؟ نه، اينها همه مفاهيمي است كه از فرم، به ذهن متبادر مي‌شود و بايد هميشه توجه داشته باشيم كه فرم را صرفاً در تقابل با محتوا قرار ندهيم؛ زيرا اين يكي از موارد فرم است و در چهار مورد ديگر، فرم بيشتر با محتوا ارتباط دارد. چه بسا در پاره‌اي از موارد، فرم به معناي محتواست؛ آنجا كه كساني مثل سوزان لانگر، كلايو برگ، راجر فراير و ديگران مي‌گويند:

 

هنر عبارت است از فرم معني‌دار.

 

حتي واژه Significant همان فرم به معناي قالب و شكل نيست. شكل، لغت ديگري دارد و در زبان انگليسي مراد از شكل، شيئي است. بنابراين، اگر چه شكل با فرم ارتباط دارد؛ ولي با آن متفاوت است. آنان كه اعتقاد دارند اكسپرسيونيسم انتزاعي معناي درستي براي آن سبك هنري تلقي نمي‌شود، واژه Action painting را به عنوان عبارت دقيق‌تر انتخاب كردند. اين جريان بيشتر در نظر هنرمندان آمريكا، مورد توجه قرار گرفت و بعدها هنرمندان اروپايي هم تحت تأثير اين سبك و سياق، كارهاي هنري‌شان را دنبال كردند.

 

براي كساني كه به بحث‌هاي پست‌ مدرن علاقه دارند، مطالعه مدرنيسم از اهميت ويژه‌اي برخوردار است؛ زيرا مدرنيسم زمينة پست مدرنيسم و از مفروضات اساسي آن تلقي مي‌شود؛ چرا كه پست مدرنيسم واكنشي است به مدرنيسم. اگر كسي معاني و كاربردهاي مدرنيسم را به خوبي نداند، فهم درستي از پست مدرنيسم نخواهد داشت. از طرفي، تفاوتي كليدي بين مدرنيسم و مدرنيته وجود دارد. مدرنيسم ضد مدرنيته است. كساني كه فكر مي‌كنند انديشه مدرنيسم در مدرنيته متجلي مي‌شود، اشتباه مي‌كنند.

همه وابستگان مدرنيسم به مدرنيته نقدهاي اساسي داشتند و مضامين و مفاهيم مدرنيته را قبول نداشتند. به همين دليل، به انديشه مدرنيسم روي آوردند. بنابراين، نبايد تصور كرد مدرنيته و مدرنيسم، دو چيز يا دو مفهوم در كنار يكديگرند. البته مدرنيسم از دل مدرنيته ريشه گرفته است؛ اما تمامي كساني كه خودشان را مدرنيست مي دانند، با مضامين مدرنيته مخالفند. در حقيقت، مدرنيسم چالشي است فرهنگي، در برابر حال و هوايي كه از قرن‌هاي 15، 16 و 17 و به گفته برخي، قرن 18 در اروپا، به نام مدرنيته پديد آمده است.

 

بنابراين، مدرنيسم يك جريان فرهنگي ـ هنري است؛ اما مدرنيته جريان عام‌تري است كه در بر گيرنده فلسفه، تاريخ و شئون مختلف بشري است كه در غرب متولد شده اند. البته در آغاز پيدايش آن اختلاف است؛ برخي آن را بعد از رنسانس مي‌دانند، برخي عصر روشنگري، برخي نطفه‌هاي آن را در زمان آگوستين، يعني قرن چهارم ميلادي جست و جو مي‌كنند و بعضي مبدأ آن را سقراط مي‌دانند.

 

اما مهم اين است كه مدرنيسم نهضتي بود عليه مدرنيته. همه آنان كه خود را مدرنيست مي‌دانستند، به خصوص هنرمندان و دانشمندان سال هاي 1850 م. به بعد، بر زياده‌روي‌هاي مدرنيته، نقد جدي داشتند. پس ظهور مدرنيسم به سال 1850 بر مي‌گردد. اين زياده‌روي‌ها عبارت بودند از:

 

1. مدرنيته دربرگيرنده عقلانيت بود و آن هم عقلانيت ابزاري كه مدرنيست‌ها با آن اختلاف داشتند؛

 

2. مدرنيته دربرگيرنده فردگرايي بود و فردگرايي را به اوج خود رسانيد كه مدرنيست‌ها با آن هم مخالف بودند؛

 

3. مدرنيته دربرگيرنده نوعي خودپايندگي بود كه اساس زندگي اجتماعي محسوب مي‌شد. طبيعت‌باوري كه بنيان‌گذار آن گاليله و كوپرنيك و ديگران بودند، مورد پسند مدرنيست‌ها نبود. شعار اصلي مدرنيته در جمله معروف دكارت:

 

من مي‌انديشم، پس هستم.

 

خلاصه مي‌شود. پس اساس تفكر مدرنيته چيزي بود كه مدرنيست‌ها با آن مخالف بودند. روان‌كاوي فرويد كه موجب شد باور اروپا بر آن باشد كه دنياي خودآگاه، دنياي محدودي است و دنياي ناخودآگاه، اقيانوسي است كه خودآگاهي مثل جزيره كوچكي در آن است، براي اولين بار دنياي آگاه ناشي از تفكر دكارتي را زير سؤال برد. به همين دليل، اكثر مدرنيست‌ها اعتقاد دارند كه مي‌خواهند به جاي رسيدن به ساحت انديشه و خودآگاهي، در دنياي ناخودآگاه جست و جو كنند. تمام متفكران، نقاشان، هنرمندان و آنان كه خود را به مدرنيست مي خوانند، همگي به دنياي ناخودآگاه روي آوردند؛ دنيايي كه در رؤيا و غرايز با آن روبه‌رو مي‌شويم. اينها چيزهايي بود كه هنر در آن كنكاش نكرده بود و مدرنيست‌ها مدعي بودند كه اين عرصه بايد شناسايي شود و آثار هنري بايد از اين قلمرو الهام بگيرد. بيانيه معروف آندره برتون در مورد سوررئاليسم، به عنوان يكي از سندهاي مهم مدرنيستي، آشكارا اعلام مي‌كند كه كتاب معروف تعبير رؤيايي، اثر فرويد، بايد بزرگ‌ترين دستور‌العمل هنرمندان باشد؛ يعني اين ساحت رؤياهاست كه بايد در هنر تجسم پيدا كند.

بنابراين، كساني مثل جيمز جويس، تي‌اس اليوت6، سزان7، ونگوگ8 و ديگران تا مارسل دوشان9 و دادائيست‌ها، همگي اساس كار خود را ناخودآگاه يا نيمه خودآگاه قرار دادند و فكر مي‌كردند، هنر وسيله‌اي است كه با آن مي‌توانند اين ساحت تاريك را شناسايي كنند. حتي آندره برتون ادعا كرد كه ما بايد از واقعيت به فرا واقعيت پرواز كنيم و اين كار تنها در سايه تكنيك‌هاي سوررئاليستي امكان‌پذير است. آثار سالوادور دالي10، شاگال11 و ديگران، همگي نمونه‌هايي از اين رويكرد است.

 

آنچه در اين نوع هنرها از اعتبار و شگرد خاصي برخوردار است، اين است كه اگر ما ساحت ناخودآگاه را مورد جست و جو و كنكاش قرار دهيم و آن را در هنر، بازتاب دهيم، ديگر نمي‌توانيم با روش‌هاي پيشين، از اين رهگذر عبور كنيم و به آن ساحت نزديك شويم. بنابراين، به اسلوب‌ها، روش‌هاي نوين و صورت‌هاي جديدي براي بازتاب اين جلوه‌ها در هنر نيازمنديم. به همين دليل بود كه آنها گفتند ما همه كار را مي‌توانيم در ساحت عمل، به مقصود برسانيم و هدف را در آنجا پياده كنيم.

 

يكي از جلوه‌هايي كه هنر مدرن را از هنرهاي ديگر متفاوت مي‌كند، عبارت است از بازنمايي12 كه مي‌گويند هنر همواره از بدو تاريخ، صورت بازنمايانه تجسمي و نمايشي داشته است. هنر مدرنيستي براي اولين بار، مي‌گويد ما نمي‌توانيم ساحت ناخودآگاه را با ابزار بازنمايانه تجسم دهيم. پژواك دنياي ناخودآگاه با ابزار بازنمايانه امكان‌پذير نيست؛ چون در دنياي ناخودآگاه، اشكال و تصويرها صورت ادراكات ملموس حسي را ندارند. به همين خاطر، آنها روشي را در هنر پيشنهاد كردند كه روش غير شكلي13 نام داشت؛ يعني ديگر در بوم نقاشي، عكس حيوان، انسان و كوه را نمي‌بينيد. اينها در ساحت ناخودآگاه، تجلّي چنداني ندارند و اگر داشته باشند، صورت‌هايي كه ادراكات حسي را بازتاب مي‌دهند را ندارند، بلكه صورت متفاوت مي‌شود.

به همين خاطر، مدعي شدند كه ناخودآگاه داراي فرم خاص خودش است و هنر مدرنيستي عبارت است از يافتن فرمي كه از آبشخور ناخودآگاه، يعني دنياي تاريكي كه ادراكات حسي به آن دسترسي ندارند يا عقلي‌اند، سرچشمه گرفته باشد. دو چيز است كه مدرنيست‌ها از آن فاصله مي‌گيرند، يكي عقليت و ديگري ادراكات حسي است؛ به دليل اينكه موضوع ادراكات حسي، بايد مشخصاً دنياي خارج باشد. وقتي دنياي خارج را بازتاب مي‌دهيد، دو نوع هنر متجلي مي‌شود:

 

1. هنر كلاسيك؛

 

2. بعضاً هنر رمانتيك.

 

هنر رمانتيك پايه‌گذار و زمينه‌اي بود كه به تدريج، هنر مدرنيستي را امكان‌پذير كرد و به تعبيري، اگر هنر رمانتيك متولد نمي‌شد، هنر مدرنيستي هم متولد نمي‌شد يا حداقل آنچه بعدها آشكار شد، نمي‌توانست باشد.

 

پس در دهه 1950م. در نيويورك و جاهاي ديگر، هنري به نام غير شكلي پيدا شد و نقاشان متفاوتي از نقاط مختلف آمريكا و جاهاي ديگر، اين هنر را تقويت كردند. از جمله هنرمندان مهمي كه اين نحله را گسترش و رواج دادند، كسي است به نام آرشيل گوركي كه در 1904 متولد شد و در 1948 درگذشت. تابلو هنرمندان و مادر از شاهكارهاي اوست كه به سبك خاص خودش بازتاب داده و در آن، شكل نفي شده و ديده نمي‌شود.

 

هاراند روزنبرگ، در توصيف اين مكتب، واژه نقاشي كنشي را به كار برد و جكسون پولاك يكي از برجسته‌ترين بنيان‌گذاران يا رواج‌دهندگان هنر فعلي يا عملي بود كه با به كار گيري فن رنگ پاشيدن و رنگ‌افشاني، سبك تازه‌اي را پايه‌گذاري كرد. مهم ترين اثر او پاسداران رازها و سياه و سفيد كه در آن فقط دو رنگ ديده مي‌شود و لاغير، در چهارچوب اين فن آفريده شده است. برخي به تقليد از جكسون پولاك، شگردي را به نام نقاشي ميدان رنگ14 به وجود آوردند كه حوزه‌اي را در نظر مي گرفتند و آن را بر حسب حالاتي كه به آنها دست مي‌داد، رنگ مي‌كردند يا رنگ را روي آن مي‌پاشيدند.

 

اين سبك در قلمرو آثار مدرنيستي به شمار مي آيد. كساني كه نقاشي ميدان رنگ را دنبال كردند، كوشيدند تحت تأثير آثار ماتيس15، شكل‌ها را بسيار گسترده كنند و آنها را از حالات ادراكات حسي دور كنند. از اين رو، سبك گسترده و يكنواختي را براي اجراي اين آثار در نظر گرفتند و سبكي جديد به وجود آوردند كه از نقاشي كنشي هم فاصله مي‌گرفت. ماركروتكف كه يكي از مهم ترين هنرمندان مدرنيست است، تابلويي پديد آورده به نام سبز روي آبي كه در آن، فقط دو چيز ديده مي‌شود‍؛ رنگ سبز و آبي. او مي‌گفت، ما در اين گونه نقاشي‌ها، مي‌توانيم به نمادهاي كلي در رؤياهايمان، دسترسي پيدا كنيم.

 

برخي مي‌گويند، تابلوي سبز روي آبي نمود بسيار جالبي است از سخن آندره برتون كه بهترين مركز و منبع الهام آثار ما همان رؤياهاي ماست. يكي ديگر از سرچشمه‌هايي كه به عنوان منبع الهام، از سوي اين هنرمندان مورد استفاده قرار مي‌گرفت، اساطير و افسانه‌ها بودند كه در چهارچوب آن، اساطير و افسانه‌ها را جست و جو مي‌كردند. از اين دوره، هنرمندان سعي مي‌كردند اساطير و افسانه‌ها را شناسايي كنند و آنها را در هنر خود بياورند؛ براي نمونه در ادبيات، كسي مانند جيمز جويس اساطير يوناني، رومي و حتي مصري را در كتاب اوليس بازتاب مي‌دهد. بنابراين، ادبيات صحنه رؤياهايي مي‌شود كه در قلمرو اساطير شكل مي‌گيرد.

در هنرهاي ديگر نيز چنين است. بارلد نيومن هم در اين سبك آثار جالبي را عرضه كرد و مراد او اين بود كه توجه مخاطب را فقط به فراگرد نقاشي جلب كند و از طريق نقاشي، به عالم درون راه پيدا كند. او مدعي بود هر نقاشي كه اثري خلق مي‌كند و نمي‌خواهد آن اثر در زمره محاكات و تقليد باشد، حتماً برمي‌گردد به چيزهايي كه در درون هنرمند رشد كرده‌اند. بنابراين، هنرمند حالات دروني خود را از طريق اين سبك، بازتاب مي‌دهد. بارلد نيومن سعي مي‌كرد ذهن را از واقعيت‌هاي خارجي رها كند و انسان را به شهود در گسترة درون و عالم غيرمادي، يعني عالم روح، هدايت كند و اين يكي از هدف‌هاي او بود؛ انتزاع مدرن با تكيه بر مفهوم والايي يا فخامت16.

 

كانت در كتاب نقد قوه حكم، اثر هنري را به دو حوزه تقسيم كرد؛ هدف از اثر هنري يا زيبايي است يا والايي. زيبايي متضمن جذب و لذت است و والايي متضمن‌ ترس و هيبت و هيمنه. جالب اينكه كسي مثل ليوتار مدعي است، با ظهور دنياي پست مدرن، ما از ساحت زيبايي به ساحت والايي سير كرديم. آنچه دنياي مدرن را متمايز مي‌كرد، جست و جوي زيبايي بود و آنچه دنياي پست مدرن را شكل داده، عبارت است از امر والا. امر والا متضمن ترس، احساس زيبايي، احساس حيرت و هيمنه است.

 

بنابراين، انتزاع مدرن با تكيه بر مفهوم والايي شكل مي‌گيرد. در آثار اكسپرسيونيسم انتزاعي، ديگر زيبايي ديده نمي‌شود و اصلاً زيبايي غايت هنر محسوب نمي‌شود. به همين دليل، در غرب، جرياني اتفاق افتاد به نام فرار از زيبايي17. در دهه‌هاي 30و40 م. ديگر كسي در آفرينش اثر هنري، به دنبال خلق زيبايي نبود، بلكه گفتند بشر امروز ديگر زيبايي را نخواهد ديد يا حداقل زيبايي دغدغه او نيست.

 

نوئل كَرول، از فيلسوفان هنر و زيبايي‌شناسي مي‌گويد:

 

امروزه هنر به جاي اينكه به دنبال زيبايي باشد، در پي ترس و وحشت است.

 

ببينيد چند درصد از فيلم‌هاي هاليوود به دنبال زيبايي و چه مقدار به دنبال ايجاد دلهره هستند؟ اين برخلاف هنر قرن 19 است كه هنر رمانتيك به وجود آمد و به دنبال زيبايي بود، چه در معشوق و چه در طبيعت. در قرن بيستم، هنرمندان به دنبال بازتاب وحشت و دلهره هستند؛ همان حرفي كه در فلسفه‌هاي اگزيستانس هم ديده مي‌شود. يكي از محورهاي فلسفه اگزيستانسياليسم، چه در كيركه گارد، چه در سارتر، چه در گابريل مارسل و ديگران، بحث‌ اضطراب، ترس آگاهي و دلهره است.

در هنر، كساني چون جاكاموتي، فرانسيس بيكن و ديگران چهره‌هايي بسيار خطرناك و رعب‌آور نشان مي‌دهند. فرانسيس بيكن در آثارش، چهره زن زيبا را نشان نمي‌دهد، بلكه زشت‌ترين چهره‌ها را نشان مي‌دهد؛ زيرا در جنگ جهاني دوم، زير نام آزادي، دموكراسي و غيره، جنايات بسياري اتفاق افتاد. بنابراين، هنرمندان قرن بيستم از حوزه زيبايي جدا شده بودند.

 

در سالهاي اخير در آمريكا، جنبشي به نام بازگشت به زيبايي به وجود آمده كه مي‌گويد، بشر قرن بيست و يكم دوباره فرصت اين را پيدا كرده كه به امر زيبا بپردازد.

 

يكي از مهم ترين سبك‌هايي كه به دنبال ظهور فلسفه پست مدرن، طرفداران زيادي در اروپا پيدا كرد، مكتب وانمودگي18 بود. در مكتب وانمودگي، كساني مثل پيتر هالي و ديگران سعي كردند از حالت انتزاع و دوري از واقعيت جدا شوند و بعد از دهه 70 و 80 م. گرايش به واقعيت رواج پيدا كرد. به همين دليل، انسان قرن بيستم با واقعيت‌هاي تازه اي روبه‌رو شد. براي نمونه، شاهراه‌هاي اطلاعاتي، با رشد و گسترش تكنولوژي و مخصوصاً تكنولوژي ديجيتال، رايانه و فضاهاي مجازي، در حوزه هنر هم تأثيراتي به جا نهاد. به همين دليل، هنرمندان سعي مي‌كنند چيزهايي را در هنر خود بازتاب دهند كه دستاوردهايي مثل اينترنت و اينترانت با آن روبه‌رو هستند.

بنابراين، در عصر حاضر كه عصر فراصنعتي شدن است، با گالري‌هاي هنري كه در جاهاي ملموسي وجود دارند، روبه‌رو نيستيم، بلكه گالري‌هاي زيادي در اينترنت، به نام سايبرنتي گالري، قابل مشاهده است. بسياري از چت‌روم‌ها هم كه در يك فضاي مجازي وجود دارند، ابعاد هنري به خود گرفته‌اند. اين ابزار بسيار مهمي است كه هنر را به ساحت تازه‌اي رسانده است. هنر نيز يك ويژگي را از اين پديده‌ اقتباس مي‌كند، به نام وانمودگي كه بودريار طراح و تئوري‌پرداز اين رويكرد هنري است. وانمودگي نيز يكي از شگردهاي اين مكتب محسوب مي‌شود و طرفداران زيادي دارد.

جنبش وانمودگي كه همان جنبش هنر مجازي است، در پي آن است كه قلمروهاي تجسمي را براي امر وانمودگي به كار ببرد. وانمود كردن يك امر مجازي است كه در هنر هم نقش كليدي ايفا مي‌كند. ديگر گرايش‌ها، گرايش‌هاي ملموس دنياي ادراكات حسي نيست، بلكه در ساحت ديجيتال و قلمروي كه از طريق رايانه‌ها قابل دسترس است، قرار دارد. به طور كلي، در دنياي اين وانموده‌ها، چند چيز داراي اهميت است:

 

1. متافيزيك؛

 

2. كيمياگري؛

 

3. علوم خفيه و غريبه.

 

حتي بعضي از هنرمندان به دنبال سحر و جادو هم مي‌روند و آن را در آثار خود، بازتاب مي‌دهند. اينها مراتب و مدارج مختلفي است كه هر كس بر اساس ميل و سليقه خويش، مي‌تواند در آن زمينه ها، كنكاش و فعاليت هنري بكند.

 

دوباره تأكيد مي‌كنم كه مدرنيست‌ها تحت تأثير نگاه كانتي به هستي، هنر و زيبايي بودند و نظريه‌پرداز اين گروه كسي بود به نام كلمنت گرين‌برگ كه هر كس علاقمند به مطالعه در زمينه مدرنيسم است، حتماً بايد آثار وي را مطالعه كند تا به مباني نظري هنر، در قلمرو مدرنيسم دست پيدا كند.

 

پيشنهاد مي‌كنم اگر كسي قصد مطالعه در اين عرصه را دارد، دانستن سراسر تاريخ فلسفه هنر ضرورتي ندارد. كافي است بخشي از آن را انتخاب كند. مثلاً خود هنر قرن بيستم به شاخه‌ها، رشته‌ها، مباني، اصول و ساحت‌هاي گوناگوني تقسيم مي‌شود كه حتي اگر كسي بخواهد در همين رشته هم كار كند، نمي‌تواند در همه قلمروهاي آن كار كند. مثلاً هنر مدرنيستي دريايي از اطلاعات در اختيار انسان مي‌گذارد و چه بسا چشم انسان را به اتفاقاتي كه در قرن بيستم مي‌افتد، باز ‌كند كه مثلاً چرا برخي به پست مدرنيسم رو آوردند. اين يك نكته كليدي است كه دليل آن زياده‌روي‌هاي مدرنيست ها بود. كتاب‌هاي زيادي در مورد پست مدرنيسم نوشته شده؛ اما بيشتر تقليدي و بدون مطالعه پيش‌زمينه‌هاست؛ زيرا پست مدرنيسم به مذاق و مشرب ما خيلي نزديك است. علاقه‌مندان به پست‌ مدرن و هنر پست مدرن هم زياد است. حال آنكه مدرنيته بود كه موجب پديد آمدن پست مدرن گرديد. پست مدرنيته و پست مدرنيسم كه دو جريان متفاوت هستند، از دل مدرنيته و سپس مدرنيسم بيرون آمدند. از اين رو، شناخت مدرنيسم براي پي بردن به خصلت‌ها و ويژگي‌هاي پست مدرن، لازم و ضروري است.

 

خلاصه بحث اين است كه انديشه مدرنيستي، كانت محور و فرم محور است. بنابراين، آنان كه در چهارچوب هنر مدرنيستي، مطالبي بيان كرده‌اند، اين دو محور را همواره در نظر داشته‌اند و تأكيد كرده‌اند كه هنرمندي نبايد كارش را در پرتو زبان تفسير كند. زبان در قلمرو اول، يعني در ساحت نقد خرد ناب يا نقد عقل نظري قرار مي گيرد. هنرمندان مدرنيست معتقدند كسي كه بخواهد هنر را با زبان توجيه كند، يا از هنرش غافل است يا هنرش داراي كاستي‌هايي است كه نمي‌تواند آنها را به زبان هنر بيان كند.

 

هنرمند مدرنيست يا منتقد مدرنيست بايد زبان قوة ذوق را شناسايي كند. زبان قوة ذوق، زبانِ ملفوظ و زبان گزاره‌هاي بياني،قضايا و تصديقات نيست، بلكه زباني است كه از دل فرم ناشي مي‌شود. به تعبير ديگر:

 

1. هنرمند و مُنتقد مدرنيست بايد به زبان فرم مجهز باشد؛

 

2. آنچه موجب انقطاع و پديد آمدن پست مدرنيسم شده، اين است كه پست مدرن‌ها ادعا مي‌كنند، بايد بين سه ساحت نقد كانتي، پلي زد؛ به اين صورت كه نقد اول، يعني نقد خرد ناب در خدمت قوه حكم قرار گيرد و نقد دوم، يعني نقد خرد عملي در خدمت هنر و ذوق قرار گيرد؛ چرا كه هنر نبايد خودش را در فرم ناب مستغرق كند و از ساير واقعيات زندگي دور شود.

 

نقد اساسي كه پست مدرن‌ها به هنر مدرنيستي وارد كرده‌اند، در همين نكته نهفته است كه هنر مدرن، بيش از حد فرم‌گراست و به همين دليل، از زندگي دور شده و زندگي بايد يك بار ديگر، به هنر برگردد. هدف هنرمند پست مدرن اين است كه مسائل روزمره اجتماعي، سياسي و فلسفي را در چهارچوب مديوم‌هاي هنري بازتاب دهد و هدف و پيام هنر را يك امر اجتماعي، فلسفي، تاريخي و مذهبي قرار دهد. اين خلاصه‌اي است از برخورد مدرنيسم و پست مدرن.

 

پرسش: برخي معتقدند، به لحاظ بعضي نزديكي‌هاي هنر پست مدرن با هنر اسلامي، ما مي‌توانيم با هنر پست مدرن همگام شويم؟

 

پ.ن:

1. Abstract Expressionism

2. Wassily Kandinsky (1866-1944)

3. Willem de Kooning (1904-97)

4. Jackson Pollock (1912-1956)

5. Action Painting

6. Thomas Stearns Eliot (1888-1965)

7. Paul Cezanne (1839-1906)

8. Vincent van Gogh (1853-1890)

9. Marcel Duchamp (1887-1968)

10. Salvador Dali (1904-1989)

11. Marc Chagall (1887-1985)

12. Representation

13. on-figurative

14. color fit painting

15. Sublime . Henri Matisse (1869-1954)

16. flight of

17. beauty

18. Simulation

تجسم گذشته در آثار هنری

هر اثر هنری را می توان  گونه ای رخداد تاریخی دانست که تا زمان حال باقی مانده  است و به محقق این امکان را می دهد که از دریچه آن با دورانهای گذشته ارتباط برقرار کند  و اختصاصی ترین ویژگی های یک جامعه را در زمانی مشخص آشکار سازد.

نقاشی قدیمی ترین هنر انسانی

محققان نقاشی را قدیمی ترین هنری می دانند که  انسانی آفریده است.

زمان آفرینش کهن ترین نقاشی های شناخته شده به حدود 20 هزار سال بر می گردد.

این آثار در دل غارها اسپانیا و فرانسه ترسیم شده اند مشتمل بر حیواناتی هستند که به دست انسان شکار شده اند.

هدف نقاشان ماقبل تاریخ از ترسیم این نقوش چه بوده است؟

پژوهشگران معتقدند این نقاشی ها به دلیل اعتقاد انسان های نخستین به قدرت جادویی موجود در آثار هنری کشیده شده اند.

 به این معنی که پیکر نگاران ماقبل تاریخ  می پنداشتند کشیدنِ شکلِ  حیوان زخم خورده و از پای درآمده ،جریان شکار را در عالم واقع آسانتر و نتیجه بخش تر خواهد نمود.

سبک : برای شناخت بهتر دگرگونی ها ، آثار را بر اساس معیار هایی مانند زمان و مکان آفرینش و نیز شکل و محتوای آنها طبقه بندی کرده تحت عنوان سبک های مختلف نام گذاری می کنند.

سبک هنری: ویژگی ها و مشخصات صوری مربوط به یک دوره هنری گروه و یا شخص معین را می گویند.

کاربرد نقاشی در تاریخ نویسی

1- تاریخ اجتماعی

با بررسی یک اثر نقاشی می توان پیرامون  تاریخ اجتماعی  کشورهای مختلف در مقاطع خاصی از زمان به دست آورد:

نوع و شکل لباس و آرایش طبقات اجتماعی

 انواع غذاهای مرسوم

شیوه کاربرد تزئینات و دکوراسیون داخل بناء

نوع و شکل حمل و نقل رایج

آداب و رسوم برگزاری مراسم مختلف مانند:ازدواج  ،جشن ها مهمانی و...

2- تاریخ فرهنگ و تمدن:

در زمینه عقاید و آداب و رسوم مذهبی ، تفکرات غالب فلسفی ، شکل و شیوه دادوستد و شیوه معماری و شهرسازی و مسائل تعلیم و تربیت و نوع آلات موسیقی مطلب زنده و گویا در  تابلوهای نقاشی یافت می شوند.

عقاید اساطیری مردم میان دو رود در نقاشی های روی سفالها تجلی کرد.

نقاشی های قرون وسطی آیینه ای از  عقاید دینی مسیحیان است.

3-  تاریخ سیاسی:

شناخت سیاستمداران  و اهمیت مرتبه هر یک از آنها

مانند تابلوی صلح عباس میرزا

4-  تاریخ نظامی:

می توان با انواع سلاحهای مورد استفاده  ، شکل و شیوه آرایش جنگی  و وسایل و ادوات نظامی و لباس ، تجهیزات سربازان و افسران و چهره ی فرماندهان مشهور تاریخ در هر عصر آشنا شد.

5- تاریخ هنر:

سیر تحولات نقاشی در دوره های مختلف

حجاری و مجسمه سازی

همپای نقاشی از نخستین هنرهای آفریده دست بشر می باشد.

کهن ترین حجاری شناخته شده در غارهای محل زندگی انسانهای ماقبل تاریخ حک گشته اند.

در آغاز راه همانند نقاشی از اعتقاد انسان ها به نیروی جادویی نشأت گرفته است.

همانند نقاشی سبک های مختلفی را به خود دیده است.

حجاری و مجسمه سازی

1- تاریخ فرهنگ و تمدن، تاریخ اجتماعی و سیاسی

حجاری مربوط به دوره هخامنشیان  در نقش رستم فارس که پادشاه در مقابل آتشدانی افروخته به سوی نماد اهورا مزدا رو به سمت شرق ایستاده است تصویری درست تر از عقاید دینی رایج در دوره هخامنشیان ارائه دهند.

درهمین نقوش اقوامی که پادشاه را حمل می کنند گواهی بر وسعت قلمرو کشور هخامنشی اند.

نقوش پلکان  کاخ آپادانا
(نوع لباس ،آرایش و محصولات اقتصادی)

و چگونگی باریابی  نمایندگان ملل به دربار شاه

برخی  نقوش اساطیری در تخت جمشید مانند کشتن دیو خشکسالی توسط شاه هخامنشی موید نگرانی خاطرهمیشگی ایرانیان نسبت به مشکل کم آبی است .

نمایش و تاریخ

نمایش نیز نوعی اعمال جادویی بوده است.آنها معتقد بودن با تقلید حرکات و حالات  موجودی  که «توتم »قبیله محسوب می شده است قدرت او را از آن خود خواهند کرد.

با پدید آمدن کشاورزی نمایش در قالب مراسم جادویی طلب باران یا مراسم شادی شکرگزاری به حیات خود ادامه داد.

از دل همین نمایش ها آیینی در یونان باستان تئاتر بوجود آمد.

هرودوت از اجرای نوعی نمایش خاص در سالروز قتل گئومات مغ خبر داده است.

«سالروز این روز برگ سرخی شد در تقویم پارسی با جشنواره ای مشهور  به مگافونیا یا کشتن مغ که هنگام برگزاری آن هیچ مغی اجازه نداشت خود را نشان دهد. مغها در خانه می ماندند تا روز به پایان برسید»

و اجرای نمایش سوگ سیاوش در نواحی مختلف ایران رایج بوده است.

شاخص ترین نمایش آیینی  ایرانی :
تعزیه یا شبیه خوانی است. اجرای این نمایش از دوره صفویه رایج شده است که برگرفته از واقعه کربلاست.
تعزیه تنها نمایش بومی – مذهبی در جهان اسلام است.

نقالی:
 از دیگر نمایش ها بومی – سنتی ایران می باشد که نقال تمام نقش قهرمانان را با  تگ گویی (مونولوگ) بازی می کند.

پرده خوانی:
 گاه نقالی در کنار پرده های مزین به نقاشی قهرمان  شاهنامه یا مقدسین مذهبی اجرا می شود این نوع نقالی را پرده خوانی می گویند.
شاید نقالان تنها آموزگاران تاریخ قبل از تأسیس مدارس هستند.

کاربرد نمایش در تاریخ

1- دریچه ای بسوی فرهنگ یک ملت هستند.

2- متون باقی مانده آنها متونی ادبی هستند که به روشن تر شدن تاریخ ادبیات (بخصوص ادبیات مذهبی و عامیانه ) یاری می رسانند.

3- متون مزبور دارای تکیه کلام ها ، اصطلاحات  ، موسیقی متن و عناصر صحنه هستند که می توانند برای محققان تاریخ اجتماعی وتاریخ هنر از عصر صفوی به این سو مفید باشند.

4- نمایشنامه های اروپایی نیز به لحاظ جزئیات لباس ، بازیگران ، چهره نگاری آنان و تزئینات و تجهیزات صحنه نمایش به مشخص شدن آداب و رسوم اجتماعی دوران گذشته یاری می رسانند.

فیلم و سینما

تلاش دانشمندان برای ثبت حرکت در سال 1895 م توسط برادران لومیر نتیجه داد و نخستین فیلم متحرک در پاریس به نمایش درآمد.

تقسیم فیلم ها:

خبری

مستند

داستانی

کاربرد فیلم و سینما در تاریخ نویسی

فیلم خبری :

مستقیم ترین منابع و شواهد از وقایع مختلف سیاسی ، اجتماعی ،اقتصادی ، هنری و ...هستند.

فیلم مستند:

این نوع فیلم بزودی می توانند به منبعی برای تاریخ بدل شوند.

ساخت هواپیمای جت در 1960م در سال 2007م یک منبع تاریخی است.

در صورتی که فیلم های خبری و مستند مورد نقد کامل قرار گیرند می توانند از یک سند کتبی ، تابلوی نقاشی یا عکس  مدارکی جالب تر و قطعی تر ارائه دهند.

فیلم ها علاوه بر ثبت رویدادهای مهم ، ثبت صحنه هایی از نحوه زندگی افراد عادی بهترین سند را در این زمینه پیش روی مورخان قرار می دهد.

عکس های تاریخی

عکاسی خاطره هر آنچه را که در سیر زمان  نابود شدنی است ، حفظ نموده است و آن را به ساده ترین شکل در اختیار مورخان قرار داده است.

üدرعکس ها ی تاریخی موضوعاتی مانند چهره رجال سیاسی و فرهنگی ، صحنه های نبرد ، انقلاب ها ، ملاقات ها و ... ثبت شده اند.
üعکس ها  به عنوان شواهد مستند  می تواند به روشن تر شدن  مباحث تاریخی کمک کنند.
üاز طرف دیگر به تفهیم بهتر مطالب تاریخی یاری می رسانند.
üبا انتخاب عکس های مناسب می توان از این منبع در جهت تفسیر حوادث و رویدادها نیز استفاه کرد.
 
 
با سپاس هادی فرهنگ دوست

پخش کننده

786

جداکننده


افزونه های کمکی

اگر مرورگر شما دارای افزونه های کافی برای نمایش امکانات صوتی و نمایشی این وبلاگ نیست.برای این منظور افزونه های زیر را دریافت و نصب کنید
Adobe Flash Player For:

Version:29.0.0.140 pass:soft98.ir

Adobe Flash Player For:

Version:29.0.0.140 pass:soft98.ir

تبادل لگو

وبلاگ شخصی هادی فرهنگ دوست
لوگوی ما برای تبادل لوگو





رتبه الکسا

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد