close
تبلیغات در اینترنت
بایسته های فرهنگی و اجتماعی

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 585
  • کل نظرات : 57
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 46
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 37
  • بازديد ديروز : 121
  • بازديد کننده امروز : 4
  • بازديد کننده ديروز : 12
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 340
  • بازديد ماه : 444
  • بازديد سال : 444
  • بازديد کلي : 444
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.162.224.176
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

۷۸۶


در ادامه ی بررسی نظرات هایک  بیان میکنم که به نظر او،   نقصان همزمان احترام به آزادی فردی و مسوولیت فردی عمدتا نتیجه تعبیری نادرست از علوم است. آرای قدیم تر با آزادی اراده رابطه ای نزدیک داشتند که هیچ گاه معنای دقیقی نداشت و بعدها علم جدید شالوده آن را از میان برد. کسانی که موجبیت را اصل قرار می دهند معمولا استدلال می کنند که چون اعمال آدمی را کلا علتهای طبیعی موجب می شوند، پس هیچ توجیهی وجود ندارد که او را مسوول بدانیم یا ستایش یا نکوهش کنیم. تصور مسوولیت در واقع مبتنی بر موجبیت است. حال آن که تنها در صورتی ممکن است که آدمی را به طور موجه معاف از مسوولیت بدانیم که خودی مابعدالطبیعی بسازیم. خارج از زنجیره علت و معلول و بنابراین، قابل برکنار ماندن از تاثیر ستایش یا نکوهش.

لازم و ملزوم بودن آزادی و مسوولیت به این معناست که استدلال به طرفداری از آزادی فقط درباره کسانی صادق است که بتوان آنها را مسوول دانست. درخصوص شیرخواران یا دیوانگان صادق نیست. مشروط بر این است که شخص قادر به آموختن براساس تجربه باشد و بتواند در اعمال خویش شناختی راکه به این گونه کسب کرده است راهنما قرار دهد. در مورد کسانی که هنوز به قدر کافی نیاموخته اند یا از آموختن ناتوانند، معتبر نیست.

مابقی در ادامه مطلب.


ادامه مطلب


به نام آزادی و در دفاع از آن در طول تاریخ خونها ریخته شده، جنگها به وجود آمده، شکنجه ها صورت گرفته و از سوی ادبا، شاعران، سیاستمداران، فیلسوفان و حتی مردم عادی در مدح و ستایش یا نکوهش آن سخنها گفته شده و کتابها به نگارش درآمده است. در این مقاله به ارتباط دو مفهوم آزادی و مسوولیت پرداخته شده است.

لویس برندیس درباره کژفهمی های آزادی می نویسد: بزرگترین خطرآن زمان در کمین آزادی می نشیند که مردانی پرشور با نیات خیرخواهانه، ولی از روی ناآگاهی به حریم آزادی تجاوز می کنند. هگل درباره آزادی می گوید: تاریخ جهان چیزی نیست، مگر پیشرفت آگاهی از آزادی. نگرشها درخصوص آزادی بسیار زیاد است و هر متفکری با توجه به اهمیت و ضرورتی که برای حق فطری تفکیک ناپذیر بشر آزادی قائل است، آن را تعریف می کند. مثلا جان لاک برای تعریف آزادی از حق به عنوان ایجاد کننده آزادی شروع می کند؛ در حالی که چارلز منتسکیو بحث آزادی را از قدرت به عنوان مهمترین خطر و تهدید برای آزادی آغاز می کند.

مسوولیت هم مفهومی مبهم است. به معنایی می توان گفت اشیای بی جان مسوول اند، مانند وقتی که باران می بارد و بالا آمدن آب مسوول جاری شدن سیل و صدمه به شهرها و روستاهاست. این نوع مسوولیت امری مربوط به سرچشمه های مادی است و بدن انسانها بوضوح مانند بدن دیگر حیوانات سرچشمه بسیاری تغییرات در جهان طبیعت است. معنای دیگر مسوولیت به توضیح خواستن از افراد برای انتخاب ها و کارهایی که کرده اند مربوط است و متضمن این فرض قبلی است که کسی یا چیزی حق توضیح خواستن و سرزنش کردن یا تحسین کردن و مجازات کردن یا پاداش دادن را دارد.

در ادامه رابطه میان مفهوم آزادی و مسوولیت در اندیشه های هایک و سن به اجمال می آید.

مابقی سخن در ادامه مطلب.


ادامه مطلب


در مباحث قبل ویژگى هایى را براى حق برشمردیم که بدین طریق مى توان آن را از ملک و حکم تمیز داد. با توجه به این ویژگى ها، در مورد بعضى از امورى که در محاورات عمومى از آنها با عنوان حق یاد مى شود، این سوال پیش مى آید که آیا آنها داراى همه این خصوصیات هستند و به عبارت دقیق و فنى، آیا استعمال عنوان حق براى آنها حقیقى است یا مسامحه و مجاز گویى؟ مثلا آیا ولایت که وظیفه اى براى ولى است و در آن مصلحت مولى علیه ملاحظه شده، مى تواند حقى بر له ولى باشد؟ آیا برخوردارى از حق حیات و زندگى براى انسان که قابل اسقاط و اعراض نیست، یعنى زمام آن به دست خود ما نیست، واقعا مى تواند حق محسوب گردد؟ برابرى و مساوات که بیشتر به عنوان وظیفه اى برعهده دیگران به هنگام برخورد با افراد متعدد مطرح است نه یک اختیار یا صلاحیت براى فرد به خصوص، آیا مى تواند حقى براى فرد تلقى شود؟

واما پاسخ بخش نخست:

حیات، حق نیست، همان طورى که آزادى رقبه نیز حق نیست، همان طورى که مالکیت نفس، مالکیت قانونى نیست... انسان نمى تواند از آزادى خودش صرف نظر کند و خود را بفروشد، همان طورى که نمى تواند از حیات خودش صرف نظر کند. (۱)

درباره حق آزادى و مساوات: حقیقت این است که آزادى و مساوات را نمى توان حق فرض کرد، زیرا تعریف حق در مورد این ها صادق نیست. اینها حداکثر، امورى هستند که نمى شود تکلیفى وضع کرد و آنها را ممنوع ساخت؛ همان طور که ممنوعیت از نفس کشیدن معقول نیست، آزادى را هم نمى شود از انسان منع کرد.

در ادامه یاد آوری و شفاق سازی میکنم که قانون باید مساوى وضع شود و مساوى اجرا شود، ولى آزادى و مساوات خودش حقى در عرض سایر حقوق نیست.

حق و مالکیت به اشیاى خارج از وجود انسان تعلق مى گیرد؛ همان طور که انسان نمى تواند مالک نفس خودش باشد، بر نفس خودش نیز نمى تواند حقى داشته باشد. حق آزادى این است که کسى حق ندارد آزادى را از من سلب کند؛ همان طور که مالکیت نفس به معناى این است که مملوک غیر نیست، نه این که واقعا مالک خودش است. انسان نمى تواند آزادى را از خودش سلب کند یا خودش را بفروشد؛ بنابراین آزادى حق نیست، بلکه فوق حق است.

مابقی در ادامه مطلب.


ادامه مطلب

پخش کننده

786

جداکننده


افزونه های کمکی

اگر مرورگر شما دارای افزونه های کافی برای نمایش امکانات صوتی و نمایشی این وبلاگ نیست.برای این منظور افزونه های زیر را دریافت و نصب کنید
Adobe Flash Player For:

Version:29.0.0.140 pass:soft98.ir

Adobe Flash Player For:

Version:29.0.0.140 pass:soft98.ir

تبادل لگو

وبلاگ شخصی هادی فرهنگ دوست
لوگوی ما برای تبادل لوگو





رتبه الکسا

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد