close
تبلیغات در اینترنت
عرفان اسلامی
درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • غزل

    غزل " به دار اولی"

  • غزل

    غزل "اهل دام"

  • غزل

    غزل "دارایی"

  • غزل

    غزل " پیش از غم تو "

  • غزل

    غزل "کاشانه"

  • غزل

    غزل "هنر آموز"

  • غزل

    غزل "شب فرقت"

  • غزل :روی دلدار

    غزل :روی دلدار"

  • غزل

    غزل "سبکبار"

  • غزل

    غزل "دوری و دیری "

  • غزل

    غزل "حاجب"

  • غزل

    غزل " آن کیست "

  • دوبیتی

    دوبیتی "چاهی تنگ "

  • دوبیتی

    دوبیتی "تسبیح"

  • غزل

    غزل "پرده دار "

  • غزل

    غزل "دختر بهار"

  • غزل

    غزل "کمان ابرو"

  • غزل :حرف ننوشته

    غزل :حرف ننوشته"

  • غزل

    غزل "بازیچه"

  • شاه بیت های ماندگار (۸۲)

    شاه بیت های ماندگار (۸۲)

  • شاه بیت های ماندگار (۸۱)

    شاه بیت های ماندگار (۸۱)

  • شاه بیت های ماندگار (۸۰)

    شاه بیت های ماندگار (۸۰)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۹)

    شاه بیت های ماندگار (۷۹)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۸)

    شاه بیت های ماندگار (۷۸)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۷)

    شاه بیت های ماندگار (۷۷)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۶)

    شاه بیت های ماندگار (۷۶)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۵)

    شاه بیت های ماندگار (۷۵)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۴)

    شاه بیت های ماندگار (۷۴)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۳)

    شاه بیت های ماندگار (۷۳)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۲)

    شاه بیت های ماندگار (۷۲)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۱)

    شاه بیت های ماندگار (۷۱)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۰)

    شاه بیت های ماندگار (۷۰)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۹)

    شاه بیت های ماندگار (۶۹)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۸)

    شاه بیت های ماندگار (۶۸)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۷)

    شاه بیت های ماندگار (۶۷)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۶)

    شاه بیت های ماندگار (۶۶)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۵)

    شاه بیت های ماندگار (۶۵)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۴)

    شاه بیت های ماندگار (۶۴)

  •  شاه بیت های ماندگار (۶۳)

    شاه بیت های ماندگار (۶۳)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۲)

    شاه بیت های ماندگار (۶۲)

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

آن دل که خانه ی اوست - قسمت آخر

خدایا، می‌خواهم ذره ای از انوار آسمانی شوم، بمصداق خدا با ماست که با ما خود اوئیم سر تا پا. دوست دارم بر روی تو، اسمی دلخواه بگذارم تا تو نیز نزد ما هویت بگیری، ولی هر آن اسمی که در ذهن دارم، اسم توست، در این بین اسمی که خودم می‌پسندم و برای لذت بردن خودم، روی تو می‌گذارم. کلمه «لا اله الا هو»!. خدای من، وجود من، ‌خود من، توئی خدای من.


من، با خدای خودم عهد می‌کنم تا از دو وجود یک وجود در یک کالبد واحد پدید آید، که همان وجودم است. باید آنقدر در بحر تو فرو رفت... تا در حد امکان مثل دریا مطهر شد. خدایا کمکم کن تا بتوانم تو را بهتر از این وصف کنم هر چند که از دست و زبان که برآید؛ از عهده شکرت بدر آید؛ هر که به ما ارزانی دادی؛ همه عنایات توست چون بهترین انسانها روی زمین بقدر کار کرد آدم به آدم مزد می دهند اما دریا و رحمت و بخشش تو بیکران و لایتناهی است بنابراین کمکم کن تا از این بهتر بتوانم با تو بیشتر خلوت کنم، بیشتر پیش تو باشم.

خدایا، تو بگو که اگر تو با من نبودی و مرا ول می کردی و رحمت تو شامل حالم نمی شد که می شد همانقدر. که عنایت کردی سجاده را جلویم پهن نمودی تا برایت سجده نمایم فقط این از نعمات و الطاف بزرگ توست خدایا کدام اعمال و دلهای خلق تو نمی گذارد همه پیش تو زیست کنند و انگیزه این که همه سرگرم شده اند به این دنیای فانی کیست. خدایا، از مرحمت لطفی کن تا هیچ وقت تو را فراموش نکنم. خدایا، من نسبت به فهم و شعور و درک و قلب خویش برآن شدم تا بهترین کلمات را وصف تو نمایم اما نه بهترین اوصاف درر پیشگاه تو در سکوت است. در سکوت مطلق دل می‌توان تو را توصیف کرد. و پیش نامحرمان اوصاف و کرامات تو رانتوان بیان کرد چون هر کسی را یاری شنیدن حقیقت نبوده و نخواهد بود. سکوت، محفل خلوت با توست. هر چه در خلوت با تو سعی کردم حرفی بزنم، کلامی بر سر لسانم نیامد و هر چقدر که تو را توصیف، و زیبایهایت را لسانا و قلبا و قلما و قدما و عملا... تشریح می‌کنم بیشتر لذت می‌برم و هر چقدر که بیشتر تو را وصف می‌کنم و بدان عمل می کنم، کوچکتر و کو چکتر و عاجز تر و عاجز تر می شوم و به این نقطه می رسم که اینها همه از تو و الطاف توست بس من و من ونوعی الزاما باید به دنبال تو بیشتر بگردم (کوچکی و حقارت و فقیر معرفت حقیقی بودنم در پیشگاه تو به معنی واقعی بزرگی تو نسبت به کل عالم است).


نمی‌دانم چرا این دنیای فانی و فریبنده نمی گذارد که ما در عمل بیشتر از پیش بسوی تو آییم. چرا همیشه تو پیش ما هستی و یکبار هم که شده تو ما را دعودت به مهمانی کن، هرچند همه در این عالم مهمان تو بوده و از رزق تو تغذیه می شوند اما مهمانی در سر سفره تو بمصداق ماه مبارک رمضان مهمانی است که ارزش بازگشت ندارد. احساس می‌کنم هر چه بزرگتر می‌شوم، ‌کوچکتر می‌شوم در برابر تو. با نیت خیر خو. اهانه جهت یافتن معرفت الهی ما را مچاله و اذیت می‌کنی و با خراب کردنت آباد مان میکنی که شکر آنرا نتوان بجای آورد. ای کاش اعضاء و اندامی یا موضع خاصی بهتر از لسان به بشر اهدا می‌کردی که فقط با آن، تو را بتواند وصف کرد و دیگر کاربردی نداشته باشد که بنظر می رسد در حال حاضر جایگاهی بهتر از دل در آفریده جسمت وجود ندارد. خدایا، هیچکس شنواتر از تو، درباره زیبایهایت نیست. خدای من، چه زیباست، زیبایی ذکر تو. هارمونی ذکر حقانی، نوای زیبایی اوست که از دل بر می‌آید و بر دل می‌نشیند. چون هر آنکه از لایق برسد لیاقت تقدیم آن تحفه به با لایق را دارد بس چون دل خانه خداست و هر چیزی که از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند....


خدایا توعنایت فرمودی که همه را و همه چیز را و خودم را گم کرده تا تو را دریافتم، حالا باید چگونه از یافته ام حسن استفاده را نمایم و این امر بجز یاری بیشتر تو غیر ممکن است چون باعث یافتن تو در من خود بوده ای خدایا، این افکار را چگونه و به چه کسانی و در چه شرایطی و در چه موقعی عنایت می کنی چون چهل سال دنبال گمگشته ام بوده ام همه چیز را به من بجز ذکر خودت داده بودی اما مرا اغنا نکرد اینک که در این چهل سال داده هایت را بخاطر یافتن تو هزینه کرده ام و اغنا شده و از خود برای خود جهت رضای تو و خشنودی تو به مرحله اغنای نسبی رسیده و خوشحالم از اینکه لطف فرمودی تا از همه بریده و به تو وصل گردم و همه چیز و همه و همه و همه را فقط در تو جستجو نمایم و از تو بخواهم، چگونه مرا کاتب خود قرار دادی. در این که، فکر خود را در قلم من قرار دادی، آیا باید شاکر باشم یا شاکی.

شاکر از اینکه، کاتب توام و شاکی از اینکه، من را کاتب خود کردی، ولی ای کاش همه ما کاتبان تو باشیم. گرچه تو با تقدیم فکر، خود را بیان می‌کنی ولی من کاری جز کتابت اوصاف و رحمت و بخشش و قدرت لایتناهی تو در حد توان به اذن تو ندرام بس ای خلیفه الله و ای آنهائیکه وجدان منصف و آگاه دارید و ای همه اهل قلم و ای مدعی معرفت و ای آنکه هستی تو تماما از اوست بیایید به پاس تشکر کوچک تر از کوچک دریای رحمت او در مقام انصاف بتوانیم ما هم بیائیم با تقدیم فکر و اراده و اعتقاد خود، ‌قدرت های او را بیان کنیم، تا کاتبان صادق و حقیقی او باشیم.


آنچه که در فکر من است، مشکل می‌توان در قلم بیان کرد، چون در دل باورهائی نسبت به خدا هست که زبان و قلم را توان بازگوئی ان نیست. بس بنابراین نتیجتا خلوت ما و سکوت ما، نقطه آغازین در وجود فرو رفتن و به وجود وحدت انسان با خدا رسیدن است. خلوت دل، کوره تبدیل شدن به انسانت و کمال انسانیت است. در آنجاست که با چشم، زیبایی دیده می‌شود خصوصا این زیبائی را با دیده دل بنگری و در همان جاست که باید شاهد تولد عشق حقیقی بود و در آن خلوتگاه است که هارمونی ذکر، قابل گفتن و برخی از آن قابل نوشتن و بیان می‌شود و تبدیل به علم الحروف و قدرت پروردگار ازلی در قرآن (ریاضی و قرآن).


النهایه اینجا (دل) خلوتکده معشوق با عاشق و یاد معهشوق و برای معشوق و اینکه او خانه معشوق استع تا امانتا خانه تو بنایت از او شده است ای بشر رسم امانتد اری را بدان و نگذار در حریم کبریائی نامحرم و غیر مطهر و اغیار وارد شود و بدان که حریم کبریایی محل فرئود ملائک و نزول حکمت و الهامات صاحب خانه است حالا بر تو مانده است که در این خانه تا چه حذد و چگونه نگه داریب و چگونه باز نگه داری و چگکونه میزبان و خادم آن دل باشی یادمان نرود که رسیم امانت داری شیوه جوانمردان و رندان عافیت سوز است و این محل نشان دادن صداقت الهی است یعنی. صداقت به خود و به خدا. اینجاست که هر چه دل تنگت می خواهد به صاحب خانه بگو. واز آنجا که سر (مهمان) از خلوتکده محل انس با صاحبخانه موقتا بیرون می‌آوریم، خلقت خالق دل را با تمام عظمت و عطوفت و رحمت و قدرت بی پایانش با دیده غیر مسلح یعنی همان دیده دل می توانیم دیابیم به امید اینکه صاحب دل کمک مان نموده تا خادم خوبی برای حرم مطهر ش بوده باشیم.
برگ سبزی است تحفه درویش
چه کند بی نوا بجز این ندارد هیچ

بررسی کوتاه مقابله ای منطق دو ارزشی در مقابل منطق فازی

از آن زمان که انسان اندیشیدن را آغاز کرد، همواره کلمات و عباراتى را بر زبان جارى ساخته که مرزهاى روشنى نداشته اند. کلماتى نظیر «خوب»، «بد»، «جوان»، «پیر»، «بلند»، «کوتاه»، «قوى»، «ضعیف»، «گرم»، «سرد»، «خوشحال»، «باهوش»، «زیبا» و قیودى از قبیل «معمولاً»، «غالباً»، «تقریباً» و «به ندرت». روشن است که نمى توان براى این کلمات رمز مشخصى یافت، براى مثال در گزاره «على باهوش است» یا «گل رز زیباست» نمى توان مرز مشخصى براى «باهوش بودن» و «زیبا بودن» در نظر گرفت. اما در بسیارى از علوم نظیر ریاضیات و منطق، فرض بر این است که مرزها و محدوده هاى دقیقاً تعریف شده اى وجود دارد و یک موضوع خاص یا در محدوده آن مرز مى گنجد یا نمى گنجد. مواردى چون همه یا هیچ، فانى یا غیرفانى، زنده یا مرده، مرد یا زن، سفید یا سیاه، صفر یا یک، یا «این» یا «نقیض این» . در این علوم هر گزاره اى یا درست است یا نادرست، پدیده هاى واقعى یا «سفید» هستند یا «سیاه».


این باور به سیاه و سفیدها، صفر و یک ها و این نظام دو ارزشى به گذشته بازمى گردد و حداقل به یونان قدیم و ارسطو مى رسد. البته قبل از ارسطو نوعى ذهنیت فلسفى وجود داشت که به ایمان دودویى با شک و تردید مى نگریست. بودا در هند، پنج قرن قبل از مسیح و تقریباً دو قرن قبل از ارسطو زندگى مى کرد. اولین قدم در سیستم اعتقادى او گریز از جهان سیاه و سفید و برداشتن این حجاب دوارزشى بود. نگریستن به جهان به صورتى که هست. از دید بودا جهان را باید سراسر تناقض دید، جهانى که چیزها و ناچیزها در آن وجود دارد. در آن گل هاى رز هم سرخ هستند و هم غیرسرخ. در منطق بودا هم A داریم هم نقیض A. در منطق ارسطو یا A داریم یا نقیض A منطق (A یا نقیض A) در مقابل منطق (A و نقیض A). منطق این یا آن ارسطو در مقابل منطق تضاد بودا.

اندک سخنی هم در ادامه مطلب نگاشته ام.

توضیحات بیشتر / دانلود

786

جداکننده