close
تبلیغات در اینترنت
نکات و حکایات

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 585
  • کل نظرات : 57
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 46
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 81
  • بازديد ديروز : 36
  • بازديد کننده امروز : 23
  • بازديد کننده ديروز : 11
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 117
  • بازديد ماه : 776
  • بازديد سال : 1,073
  • بازديد کلي : 211,619
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.224.2.123
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

خالق ازلی، تودرآفرینش این انسا ن به خود فتبارک الله فرمودی. وآن احسن برای که بوده است؟ که معلوم حال است از جان من چه می‌خواهی، که من با تمام هستی وجود، آنرا تقدیم کنم. چون تواین جان را امانت دادی جهت ایفای وظایف و دستورات وتفکر مثبت وانتخاب راه درست. و... و، خدایا تو با توجه به اینکه در اوج تمام اوصاف زیبا از آنها والاتری و اینقدرمهربانی ورحیمی ومدارا می‌کنی وحتی بزرگترین گنهکاران را از درت نمیرانی بس به چه علت بهترین ومهربانترین پدران ومادران اگرچندین بار ببینند فرزندشان ازدستوراتشان اطاعت نمیکنند از منزل بیرون میکنند. باتوجه به اینکه در دین مبین تو (اسلام) اکراه نیست یکبار هیچ کس را از درگاهت نراندی وگلهای سر سبد تو نیز مجزی ازاین اوصاف نبوده ونیستند.

 

مثلا سالار شهیدان حضرت امام حسین درآخرین لحظه عمر خود میخواست از دست قاتل خود جهت نجات بگیرد. خدایا می‌خواهی بما ثابت کنی. صدبار اگر توبه شکستی بازآی..... خدایا بااینهمه دوری از ما بس همیشه بااین اعمالمان نزد مائی، که نشانه خجالت کشیدن ما از خودمان در وهله اول باشد خود را برای بنده گان دورنشان می‌دهی، ‌ولی من که می‌دانم تو همیشه با آنهائی. اگر کسی بخواهد تو را ترسیم کند، فقط کافیست به آنهایی که تواعم از هرچیز آفریدی نگاه کند بعد به خود، هر چه که کشید، تویی. نمی‌دانم، چرا برخی در بی تو بودن و بی تو زیستن را راحت نبوده و نخواهندبود و هر دم، ما را از خود و خود را از ما، پنهان می‌کنی و به آنهائی که عنایت داری توفیق بندگی را ارزانی می داری. نمی‌دانم با دیگر موجودات، چه می‌کنی. اما آنچه که مسلم است اینکه همه موجودات جاندار وبی جان به توتسبیح میگویند ودر طلوع الفجر.... سبوح القدوس.


خلوت دل، محل کارگفتمان با خدا و سکوت مطلق اغیار نامحرم، نحوه کار و فکرقدرت لایتناهی خدا، ذکر دل آئینه تمام نما برای صدق عرایض معروضه بندگی عاشق به معشوق است. خلوتگاه دل ازاغیار، راهی برای شعله‌ ور ساختن آتش عشق برای خدا وخدایی شدن است، شاه راهی برای نور شدن. مهم اینکه هیچ کجا به اندازه خلوت دل، محل مناسبی برای سخن گفتن باخدا بغیرازعبادات که لازمه اش حضور ظاهری وباطنی دل وروح وجسم را توامان میطلبد نبوده و نیست. هیچ کجا به اندازه خلوتگاه دل، مکان مناسبی برای عاشق شدن حقیقی نیست، و محل ملاقات ما با اودرخانه ای که خود بنا ساخته است، و آن را دل نام نهاد و آن دل را طوری تعبیه نمود که در هر ثانیه حدودا 70 مرتبه خالق خود را (صاحبخانه) را صدا زند بس درست در همین جاست که ما می توانیم در همین بیت مطهر خالی از اغیار و شیاطین به محبوب مان رسیده و از آن توفیق بخواهیم جهت مراقبه مطهرانه محل مطهر اعم از ظاعری و باطنی که سیر ما در رسیدن به او، در همین خلوتکده است؛ بس دل همان جاست.

 

وخدایا بپذیر این عقیده مرا که فکرمی کنم: که اگرراه بروم وفقط به تو فکر کنم. بهتر از این است که در جمع خلق الله ظاهرا بنشینم ولی به کفشهایم فکر کنم و چون بی تو بودن یعنی نبودن است روی این اصل در جمع به حساب نیامده و مضروب صفر می شویم و اگر با تو باشم و با تو مرا محسوب نمایند عدد واقعی و شخصیت واقعی خود را می یابم بس بنابراین انسان که از خدا گریزان است در نتیجه از خود گریزان است و اگر در جمع بی تو باشد صفر است و اگر با تو تنها باشد و با تو خلوت گزیدن را بر جمع بودن با اغیار ترجیح دهد همان فرد خدائی است به این معنی که اگر رضای تو را بر رضای خلق ترجیح دهد.

از آنجائیکه شاه مردان و پرهیزکاران حضرت امام علی (ع) میفرماید: دلی رانشکن، شاید خانه خدا باشد و به مصداق: دل خانه خداست، تا خانه تو شد.... / بس خانه خدا را پاک و مطهر نگاه داشته و محل فرود الهامات الهی و محل ذکر ویاد خدا و محل فرود ملائک... و آئینه تمام نماست. و اگر در دل خود خلوت نمائی فقط بیاد خدا و دستورات رضای او خواهی بود. در این مجال منظور از واژه خلوت بمعنای خلا بوده که خلاء و خلوّ بمعنى خالى شدن است‏. خلوت را از آن جهت خلوت گویند که از اغیار خالى است و در خلا خلوت حقیقی یعنی حظور بدون اغیار تجلی عینی محض می یابد.
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال /... / با که گویم که درین پرده چه‌ها می‌بینم
بنابراین دل همانجاست، که دنبالش مگشتیم. و همان جاست که باید می‌رسیدیم. اینجا، همان نقطه آغازوپایان مسیر است آنکه خود داشتیم ز دیگران تمنا میکردیم. اینجا، مکانی برای خواستن او وبرای ا وست. مکانی بریا استغاثه ازاوست. اینجا، محل تخلیه بار و خالی شدن کوله بار محبت عاشق است. اینجا، مکان سوختگیری مجدد جهت نیرو گرفتن وحرکت کردن است. اینجا، پالایشگاه اوست. اینجا، مکان زندگی است. اینجاست، آنجایی که رسیده‌ایم. اینجا، خلوت اوست.
خلوت، مکان رسیدن است. خلوتی که در خود باشد به وجود می‌رسد، خلوتی که در دل باشد، به عشق می‌رسد، خلوتی که در او باشد، در جهت مسیریست که به او منتهی می گردد.
در خلوت وجود می‌توان به وجودغیرملموس او رسید، زیرا حس وجود، پذیرای نوروجود او می‌گردد، که این خلوت با خود است. در خلوت دل، می‌توان به انوارعشق او رسید، بمصداق این بیت حافظ: حجاب راه توئی حافظ از میان برخیز... خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود چون دل، پذیرای عشق او می‌گردد که خلوت با اوست. خلوت، مکان ملاقات و سکوت، زمان ملاقات با اوست. اگرمابخواهیم باتولد مجددمان، او در دل، به ما می‌رسد و ما در وجود، به او می‌رسیم وهمیشه اوباماست ولی دیده نمیشود نزدیکتراز هرکس دیگر. بصدای استجب دعا یمان ندامیدهد بدون منت. اماقبل از رسیدن به او، می‌خواهیم با او خلوت کنیم چون این خلوت بدون بیرون نمودن اغیار ثمره ای ندارد. در خلوت دل، با خود و با او خلوت می‌کنیم، در خلوت با خود، ‌به خود، می‌گوییم و در خلوت با او، به او می‌گوییم. خلوت دل، آرامگاه عرفاست. خلوت دل، ‌عبادتگاه اوست. میگوئیم اگربنای کعبه ات را اگر بنده گانت بنا کرده وما طواف میکنیم. بنای دل بوسیله خودتوست. بس زیارت خانه دلهاست.
چرا با خود خلوت می‌کنیم؟ برای اینکه تا به وجود مان ثابت کنیم، که بدون موجود (دل) وجود هیچ است. می‌خواهیم به وجود بیایم، می‌خواهیم به وجود برسیم، می‌خواهیم ماده‌ای شویم، تا قابلیت سوختن درراه معشوق داشته باشد. هرچند در ادامه راه هستیم، ولی هنوز به وجودی نرسیده‌ایم. در حال گدایی معرفت وجود هستیم، می‌خواهیم موجودات را به هم وصل کنیم. برای اتصال وجودفانی به موجودباقی وابدی، ‌باید به عمق وجود رفت. وقتی در عمق فرو می‌رویم احساس می‌کنیم در جهان برزخ، زندگی می‌کنیم واقعاً از کارواعمال وعبادت درست، فکر صحیح، ‌عقیده درست، مطمئن نیستیم. اطمینان فقط به رحمانی ورحیمی توست. همیشه در عمق اعمال، به دنبال صحیح ‌تر کردن و مطمئن ‌ترین هستیم. به کدام سو می‌توان رفت؟مطمئنا راهی را که ائم تو رفته اند وآن راه را خود نشان دادی که همانا صراط مستقیم است. بمصداق: حدیث نبوی که فرموده. صراط مستقیم امام علیست. که حکایت از راه قدسی و نبوی وعلوی وولایت داشته ودارد.
جای بحث اینجاست که تجربه، در گذشته است. گذشت در هر کدام، گذشته را ساخته است. گذشته را در دستانمان، حال را در ذهنمان و آینده را در چشمانمان داریم و از خود می‌پرسیم:
چرابرخی از ماها راه خودمان را نمی‌دانیم؟ اگر بخواهیم دنیای، دنیای را از کف خودمان داده‌ایم، اگر بخواهم جهانی، جهانی را از دستمان داده‌ایم و اگر بخواهیم خیالی، عمری را ناآگاهانه از دست داده‌ایم و اگر بخواهیم عمری، آخرتمان را از کف داده‌ایم.
در کلام خون‌آلود دلمان، بر سخن جانمان اشک می‌باریم، من که در بهار گمشده‌ام، در بیابان گلی می‌یابم. آخر از خود پرس که ای نام‌آور، کی خواهی آورد، ‌انقلاب خودسازی وخودباوری خویشتن را تا خدارا نسبت به فهم ودرک وقلمان واز دل بشناسی.
آدمیّت که در نشان آدمی نمایان بود
خود عطری بر وجـود پنهانش بود
در خلوتگاه وجود خود، در شعاع میزگرد شمع وجود، ‌ازهمان جان گمشده سخن... می‌رفت، وجدان آگاه میخواهد لب به سخن بگشاید که آخر این نفس‌امّاره وشیطان نفس به کجا رفته و در جوابش فکرت خسته و دردمند درحال زاری گوید، که در بهشت گمشده دل آنرا باید یافت، در همان حال است که دل واخلاق سر بلند کردو گفت: «‌در جایی که خلق به خلوت رود، گمراهیست». رشته کلام را از حضرات گرفتم و گفتم، جان گمشده در امانت دیگران به سر برد، گر خواهی دریابی این امانت را، گذشتن از نفس وجود خواهد تو را. تابه معشوق واقعی رسیده و معرفت آن را دریابی. هنوز جایی رابا آنکه میبینم ولی نمی‌بینم. با آنکه میدانم نمی‌دانم خورشید، کی نور خود را به چشمهایم وصل می‌کند. در فکر سفرم، ولی درمیان جاده هایی که مبینم. جاده‌ای نمی‌بینم، باهمه علامتها هیچ علامتی وجود ندارد. نمی‌دانم شاید با آنکه میبینم من جاده‌ای نمی‌بینم. دراین موارد با سؤال از دیگران، آنها هم چیزی نمی‌بینند. اکثرا همه مثل من به کوری خود عادت کرده‌اند، با عادت خود رفتار می‌کنند، به نظر می‌آید که رام شده‌اند اما... پس چرا من در آرامی وحشی مانده‌ام؟!‌ هنوز بر اساس غریزه، رفتار می‌کنم. خود دیدم کور شدنم را، ولی حس نکردم، گفتند، ولی باور نکردم، اندیشیدم ولی درک نکردم، چشیدم که ای کاش نبودم، که دیگر چه سود از بهر مرا. بودونبود من دراین دنیا چه سود. حتی چوب کبریت برای خود سایه ایی داشته وگره از کار خلق اللهی را در توان خود حل میکند. ولی تو ضمن اینکه گره نگشودی باعث گره خوردن وشاید ننگ شدی. ولی باتوجه به اینکه نا امیدبودن ازالطاف الهی گناهش ازخوگناه بیشتراست باز امیدوار قدم برمیدارم.



جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی، خودش به سراغ تو خواهد آمد.
جوان به امید رسیدن به معشوق، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت.

روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .

مابقی این حکایت زیبا و پند اموز در ادامه مطلب.


ادامه مطلب

پخش کننده

786

جداکننده


افزونه های کمکی

اگر مرورگر شما دارای افزونه های کافی برای نمایش امکانات صوتی و نمایشی این وبلاگ نیست.برای این منظور افزونه های زیر را دریافت و نصب کنید
Adobe Flash Player For:

Version:29.0.0.140 pass:soft98.ir

Adobe Flash Player For:

Version:29.0.0.140 pass:soft98.ir

تبادل لگو

وبلاگ شخصی هادی فرهنگ دوست
لوگوی ما برای تبادل لوگو





رتبه الکسا

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد