close
تبلیغات در اینترنت
فلسفه ی هستی
درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • غزل

    غزل " به دار اولی"

  • غزل

    غزل "اهل دام"

  • غزل

    غزل "دارایی"

  • غزل

    غزل " پیش از غم تو "

  • غزل

    غزل "کاشانه"

  • غزل

    غزل "هنر آموز"

  • غزل

    غزل "شب فرقت"

  • غزل :روی دلدار

    غزل :روی دلدار"

  • غزل

    غزل "سبکبار"

  • غزل

    غزل "دوری و دیری "

  • غزل

    غزل "حاجب"

  • غزل

    غزل " آن کیست "

  • دوبیتی

    دوبیتی "چاهی تنگ "

  • دوبیتی

    دوبیتی "تسبیح"

  • غزل

    غزل "پرده دار "

  • غزل

    غزل "دختر بهار"

  • غزل

    غزل "کمان ابرو"

  • غزل :حرف ننوشته

    غزل :حرف ننوشته"

  • غزل

    غزل "بازیچه"

  • شاه بیت های ماندگار (۸۲)

    شاه بیت های ماندگار (۸۲)

  • شاه بیت های ماندگار (۸۱)

    شاه بیت های ماندگار (۸۱)

  • شاه بیت های ماندگار (۸۰)

    شاه بیت های ماندگار (۸۰)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۹)

    شاه بیت های ماندگار (۷۹)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۸)

    شاه بیت های ماندگار (۷۸)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۷)

    شاه بیت های ماندگار (۷۷)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۶)

    شاه بیت های ماندگار (۷۶)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۵)

    شاه بیت های ماندگار (۷۵)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۴)

    شاه بیت های ماندگار (۷۴)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۳)

    شاه بیت های ماندگار (۷۳)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۲)

    شاه بیت های ماندگار (۷۲)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۱)

    شاه بیت های ماندگار (۷۱)

  • شاه بیت های ماندگار (۷۰)

    شاه بیت های ماندگار (۷۰)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۹)

    شاه بیت های ماندگار (۶۹)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۸)

    شاه بیت های ماندگار (۶۸)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۷)

    شاه بیت های ماندگار (۶۷)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۶)

    شاه بیت های ماندگار (۶۶)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۵)

    شاه بیت های ماندگار (۶۵)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۴)

    شاه بیت های ماندگار (۶۴)

  •  شاه بیت های ماندگار (۶۳)

    شاه بیت های ماندگار (۶۳)

  • شاه بیت های ماندگار (۶۲)

    شاه بیت های ماندگار (۶۲)

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

بررسی مقابله ای دیدگاه فلسفی ارسطو ، افلوطین ،داروین و مولانا

یکی از خصوصیات بارز مولانا این است که وی اندیشمندی کاملا قائل به تطور است و از این جهت چنین می نماید که دارای دستگاهی فلسفی است و با شیوه ای که این دستگاه را ترسیم می کند آن را محصول اصیل ذهن خویش می سازد، هر چند بی شک در این مسا له نیز چون سایر مسائل به پیشینیان خویش نظر داشته است.
ارسطو یکی از معتقدان به تکامل بود. مایه اندیشه تکاملی، بیش از آنچه در فلسفه ارسطو یافت شود، در فلسفه نو افلاطونیان دیده می شود که قائل به صدور از احد ازلی و ابدی و بازگشت به آن است. اما اندیشه مذهبی سامی قائل به آفرینش از عدم در مدت شش روز است و در سراسر قرون وسطی، مسیحیت براین اعتقاد بود که از آغاز آفرینش، بیش از شش هزار سال نمی گذرد. قرآن هم با تعدیلهایی اساسا" همین مفهوم را تکرار کرده است. بنابراین قطعا" شکی نیست که ریشه عقیده صدوری را در تفکر سامی نمی توان یافت. فلسفه یونانی جهان را ابدی می داند اما قائل به هیچ حرکتی -به پیش و به بالا-که حیات را جاودانه تکامل بخشد، نیست. اعتقاد به تکرار ابدی ادوار ظاهرا"; وجه مشترک شیوه های مختلف فکری یونان باستان بوده است. در دستگاههای فلسفی هندی نیز، هیچ دستگاهی یافت نمی شود که بگونه ای آیین فکری تطوری باشد. ظاهرا" تناسخ ارواح تعیین کننده نحوه نگرش به زندگی است.

ادامه مطلب را بخوانید.

توضیحات بیشتر / دانلود
فلسفه ی مضاف ، زندگی و مرگ در بینش شیخ الرئیس ابن سینا-قسمت دوم
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 14 فروردين 1393
  • موضوعات : فلسفه ی هستی ,
  • بازدید : 206 مشاهده

ابن سینا برخلاف ارسطو که نفس و بدن را با یکدیگر کاملاً متحد و نسبت آنها را همان نسبت ماده و صورت می داند، به چنین اتحاد و یگانگی بین نفس و بدن قائل نیست بلکه معتقد است که نفس، جوهر کاملاً مجرد، مفارق و بسیطی است که با حدوث بدن حادث می گردد و در بدن قرار می گیرد؛ لکن با بدن اتحادی نظیر اتحاد ماده و صورت پیدا نمی کند. نفس فقط چند صباحی که در دنیاست تعلقی تدبیری به بدن دارد و بدن آلت و ابزاری است جهت اعمال و افعال او.


از آنجائیکه ابن سینا نسبت بین نفس و بدن را نسبت صورت و ماده نمی داند، باعتقاد او تعریف نفس به «کمال» از تعریف نفس به«صورت» برتر است. نفس متعلق به بدن می باشد در حالیکه صورت منطبق در ماده است. اگر نفس را منطبع در بدن بدانیم معنایش این است که هر جزئی از نفس بر هر جزئی از بدن منطبق می باشد و با انقسام بدن، نفس هم منقسم می گردد، در حالیکه نفس انسان حقیقت مجرد و غیر منقسمی است. بنابراین تعریف نفس به صورت جامع، نفس انسان نمی باشد، بلکه فقط نفوس منطبعه(نباتی، حیوانی) را در بر می گیرد.(2)


از طرف دیگر باید توجه نمود که بنابر عقیده ابن سینا، تعلق نفس به بدن، تعلقی عرضی است و نه ذاتی. به عبارت دیگر نفسیت نفس(تعلق نفس به بدن) چیزی خارج از ذات و حقیقت نفس می باشد. فلذا تعریف نفس به کمال بدن نیز مبین حیثیت ذات نفس نخواهد بود، بلکه بیان کننده حیثیت اضافی و تعلقی آن است به همین خاطر، بررسی و تحلیل این جوهر مجرد به لحاظ تعلق آن به بدن مربوط می شود به علم طبیعیات، در حالیکه بررسی این جوهر مجرد به ذات مجردش مربوط به علم الهیات.


از این سخنان ابن سینا کاملاً روشن است که وی نفس و بدن را در دو جوهر متغایر دانسته و نسبت آن دو را نیز فقط در حد تدبیر و تصرف و تعلق عرضی می داند. در مقام تشبیه و ارائه مدل، ابن سینا، در برخی موارد نسبت نفس به بدن را مانند نسبت پادشان به مملکت، و کشتی بان به کشتی، دانسته است و حتی در مواردی نسبت آن دو را نظیر نسبت مرغ به آشیانه می داند.(3)
« حکمت خداوند را نظاره کن که چگونه به وسیله اصول و پایه هایی مزاج های مختلفی را ساخته و هر مزاجی را برای پست ترین انواع قرار داده و بهترین مزاج را که معتدل ترین آن است برای نفس انسانی قرار داده است تا اینکه نفس ناطقه در آشیانه خود قرار گیرد.»(4)


خواجه نصیرالدین طوسی در شرح این فقره از عبارات شیخ می گوید:
«در بیان شیخ که گفته است«لستوکره» استعاره لطیفی است مبنی بر اینکه نفس مجرد است و نسبتش به مزاج، نظیر نسبت پرنده است به آشیانه اش.»(5)
اگر چه ابن سینا و بدن را متغایر دانسته و حتی نسبت آن دو را به نسبت مرغ و آشیانه تشبیه کرده است، اما نه تنها منکر تأثیر متقابل نفس و بدن نیست، بلکه با تأکید فراوانی در تأثیر و تأثر متقابل نفس و بدن سخن گفته است.


وی در فصل چهارم از مقاله چهارم نفس شفا می گوید:
« افعال و احوال نفس، در نسبت با بدن اقسامی دارد به این قرار: بعضی از احوال اولاً و بالذات مربوط به بدن است اما از آن حیث که بدن دارای نفس می‌باشد، مانند خواب و بیداری، صحت و مرض، برخی از احوال اولاً و بالذات مربوط به نفس است اما از آن حیث که در بدن است و به بدن تعلق دارد مانند تخیل، شهوت، غضب، غم، هم، حزن و آنچه مانند اینهاست و بعضی از احوال به طور مساوی مربوط به هر دو است.»


ابن سینا در نمط سوم اشارات و تنبیهات بعد از اثبات حقیقی متغایر با بدن، اشاره می کند که این حقیقت، واحد است و اصل انسان همین حقیقت می باشد. این حقیقت دارای فروعی است که در اعضای بدن پراکنده می باشند. وی آنگاه به تأثیر و تأثر متقابل نفس و بدن تصریح می نماید: « هرگاه چیزی را به وسیله اعضای بدن احساس کنی یا تخیل نمایی یا غضب کنی، ارتباط و علاقه ای که بین نفس و قوای جسمانی نفس است، باعث ایجاد حالتی در تو می شود که افعال صادره به تدریج در تو ملکه می گردد و به راحتی می توانی آنها را انجام دهی، کما اینکه عکس آن نیز واقع می شود، یعنی اینکه یک هیات نفسانی در قوای جسمانی و اعضای بدن تأثیر می گذارد. توجه کن که وقتی درباره خداوند و جبروت او فکر می کنی چگونه پوستت می لرزد و موی بدنت راست می شود.»(6)

پی نوشت ها
2. ر.ک:ابن سینا، الشفا، طبیعیات، فن ششم،ص6.
3. ر.ک:ابن سینا، قصیده عینیه، هبطت الیک من المحمل الارفع و رقاء ذات تعزز و تمنع
4. ابن سینا، اشارات و تنبیهات، 1379، جلد2، ص286.
5. خواجه نصیرالدین طوسی، شرح اشارات و تنبیهات، 1379،جلد2،ص287.
6. ابن سینا، اشارات و تنبیهات، جلد2، ص307.

فلسفه ی مضاف ، زندگی و مرگ در بینش شیخ الرئیس ابن سینا
  • تاریخ ارسال : دوشنبه 11 فروردين 1393
  • موضوعات : فلسفه ی هستی ,
  • بازدید : 214 مشاهده

فلاسفه مشاء از جمله شیخ الرئیس انسان را یک موجود دو رکنی می دانند. که یک رکنش بدن مادی و رکن دیگرش نفس با روح مجرد است. از همین رو سعی می کنند که نفس چیست و چرا نفس غیر از بدن مادی می باشد و وجودی مجرد دارد.
آنها هم از جهت تجربی و هم از جهت عقلانی در باب مرگ و ضرورت آن نیز بحث ها و مسائل متعددی را مطرح می کنند. از آنجمله، شیخ الرئیس در این مورد مباحثی را ارئه داده است و از آنجا که یک فیلسوف مسلمان است در مورد مرگ و معاد نیز بررسی های خاصی دارد و به نتایج قابل توجهی دست پیدا کرده است.

1. چگونگی تعلق نفس به بدن
سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که اگر تجرد نفس اثبات می شود و حال آنکه بدن یک امر کاملاً جسمانی است این دو موجود مستقل از هم چگونه به یکدیگر تعلق پیدا می کنند. آیا تعلق نفس به بدن به صورت حال و محل یا ظرف و مظروف است؟
فارابی معتقد بود که نفس آدمی تا زمانی که کمالات ثانیه ای آن بروز نکرده و به حالت قوه تعین یافته، باقی است؛ نقش صورت برای جسم دارد و حال در ماده است، اما به محض اینکه کمالات ثانیه را پیدا کرد، فعلیت می یابد و مجرد می شود و بعد از فنای بدن باقی می ماند و این در گرو اتصال به عقل فعال است.
اما ابن سینا در این مورد معتقد است که نفس همواره مجرد بوده و مجرد هم باقی می ماند. او نفس را هم در حدوث و هم در بقا روحانی و مجرد می آید و مجرد هم می ماند. نفس حقیقتی است که از ماورا طبیعت پائین آمده و پس از اینکه مدتی در بدن ماند، دوباره از بدن جدا می شود و مجرد می ماند. اما آیا او نفس را هم روحانیت قدیم می داند و یا اینکه روحانی می داند ولی معتقد است قدیم نیست و با حدوث بدن حادث می شود؟
افلاطون معتقد است که نفس ازلاً و ابداً روحانی می باشد. یعنی قبل از پیدایش انسان مادی نفس او در عالم مثل به عنوان حقیقتی مستقل وجود داشته است. اما ابن سینا معتقد است نفس قبل از حدوث بدن وجود نداشته است. او در این مورد می گوید: «این طور نیست که ارواح آدمیان جدای از ابدان باشد، چون اگر نفوس آدمی که وحدت نوعی دارند، قبل از ابدان نوع واحد در واحد بوده است و اگر معتقد نباشد دیگر نمی تواند متکثر شوند و تکثرشان ممتنع است. (زیرا تکثر مربوط به ماده است) و اگر تکثر پیدا کنند و یا به جهت ماهیت آنهاست و یا به جهت نسبتی است که با ماده پیدا می کنند، اگر نفوس آدمی پیش از ابدان موجود باشند، چگونه در قبل دارای کثرت بوده اند؟ اگر بگوییم قبل از بدن نفوس یکی بوده اند و بعد از اضافه به بدن متکثر شده اند این سخنی باطل است، چون لازم می آید یک شی واحد که هیچگونه ضدی ندارد قابلیت انقسام پیدا کند، در حالیکه نفوس مجرد غیرمادی هرگز قابلیت انقسام ندارند.»(1)
بنابراین نفس انسان، یک موجود مجردی است که با رسیدن و رشد بدن، به میزانی از استعداد، از طرف مبانی عالیه، در بدن متعلق می شود و در مقام فعل محتاج اوست، یعنی می خواهد بدن را تدبیر کند و افعالش را به وسیله بدن انجام دهد. به هرحال ابن سینا در این افکار خود کاملاً ارسطویی است و از افعال او منحرف نمی شود و سیر اعتقادات او نیز در باب نفس نیز همینگونه است. اما ابهامی که در آرای اوست چند اثری از آثار او می باشد که او از این سیر مشائی بیرون رفته است و تمایلات عرفانی افلاطونی و تصوفی پیدا کرده است. او در آثارش مثل شفا، اشارات، نجات و تعلیقات کاملاً ارسطویی است اما در آثار اواخر عمرش نظریاتی منطبق با تئوری های افلاطونی ارائه کرده که این آثار عبارتند از: رمان حی بن یقضان، قصیده عینیه و نمط آخر اشارات.
ابن سینا در قصیده عینیه، یک افلاطون مسلمان است؛ زیرا تعلق و سابقه روح را با نظریات افلاطون منطبق می کند و در مرحله جدا شدن و رجوع روح با موازین اسلام هم سو می شود. به هرحال در این مورد تفاسیر مختلفی وجود دارد. برخی مثل هانری کربن معتقدند چون ابن سینا در اواخر عمرش متحول شده، آثار و رساله های متفاوتی بر جای گذاشته است، برخی هم معتقدند او هیچگاه از عقاید و روش عقلانی خود برنگشته است و فقط برای ارائه نظریات گوناگون در آن مباحث آنها را اینگونه مطرح کرده است.

1. ابن سینا، الشفا، جلد2،فن ششم، مقاله پنجم.

786

جداکننده