close
تبلیغات در اینترنت
باد صبا - 3

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 585
  • کل نظرات : 57
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 46
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 60
  • بازديد ديروز : 121
  • بازديد کننده امروز : 4
  • بازديد کننده ديروز : 12
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 363
  • بازديد ماه : 467
  • بازديد سال : 467
  • بازديد کلي : 467
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.162.224.176
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

عشق از معموره می خواند به ویرانی مرا

عاشق ویرانه کرد این گنج پنهانی مرا

نواب عاقل خان رازی

***

ای صراحی پیش مستان می نهی پیوسته سر

با حریفان پر تواضع می کنی، مستی مگر؟

اشکی قمی

***

بلبل تازه به دام آمده ام ای صیاد

با قفس یک دو سه روزی به گلستانم بر

میرخصمی

***

ما را به مهربانی صیاد الفتی است

ورنه به نیم ناله قفس می توان شکست

درکی قمی

***

صید از حرم کشد خم جعد بلند تو

فریاد از تطاول مشکین کمند تو

حزین لاهیجی

***

می رود رو به قفا صید زنخجیرگهش

شوق آن حلقه ی فتراک گلوگیر شده است

میرزامحمدجعفرراهب اصفهانی

***

غمزه در تیغ زدن بودکه مژگان دریافت

قسمت این بود که مقتول دو قاتل باشم

ذوقی اردستانی

***

رهین منت آن ترک ناوک اندازم

که زخم دل به خدنگ ستم رفو می کرد

ساحر افضل المناشی

***

حال شبهای مرا همچو منی داند و بس

تو چه دانی که شب سوختگان چون گذرد

رضی الدین نیشابوری

***

چون ننالم که دراین سینه دل زاری هست

راحتی نیست در آن خانه که بیماری هست

مولانا حسن قندهاری

***

تنم از ضعف چنان شد که اجل جست  و نیافت

ناله هرچند نشان داد که در پیرهن است

خواجه سعدگل

***

همچو مویی است تن من ز غم مهرویی

دل سودازده ام چو گرهی در مویی

؟

***

دل و دیده از چه سازم که تو یک نفس ز شوخی

نه به دیده می نشینی نه به دل قرار داری

میرخصمی

***

اشکم برون می افکند راز درون پرده را

آری شکایتها بود از خانه بیرون کرده را

امیرخسرو دهلوی

***

نماند همچو حنا هیچ اختیار مرا

سپرده بسته به دست تو روزگار مرا

سراج الدین آرزو

***

حجاب عشقم نداد رخصت سوال بوس از لب تو ما را

ز تو نمی آید این مروت ز من نمی آید این تقاضا

آفرین لاهوری

***

شه سپاه تغافل پی صف آرایی است

نقیب ناله صدایی که اشک مجرایی است

آفرین لاهوری

***

ماییم و صد ملامت از دور و یک نگاه

آن هم چو بنگری سبب صد الم شود

اهلی خراسانی

***

می گرفتیم به جانان سر راهی گاهی

او هم از لطف نهان داشت نگاهی گاهی

حزین لاهیجی

***

مشت خاشاکیم و داریم آتشی همراه خویش

دور نبود گر بسوزیم از شرار آه خویش

الفتی یزدی

***

جان رفت و سرگرانی نازت چنان که بود

دل خون شد و غرور نگاهت همان که هست

حزین لاهیجی

***

هر تیر که آن شوخ زند بر دل چاکم

سروی شود و سایه کند بر سر خاکم

چاکری شیرازی

***

گله از تو آه دارم که چه کرده ای تو با من

به فلک ترا رساندم که اثر کنی نکردی

حزین لاهیجی

***

 

 

***

خصم گو صبر مرا عجز تصور میکن

نیستم مرد عداوت به محبت سوگند

ظهوری ترشیزی

***

یک طرف صبح وجود و یک طرف شام عدم

در میان نور و ظلمت جوهر آیینه ایم

آصف قمی

***

دل در دست و پا افتاده ای دارم، نمیدانم

که مقبول که خواهد گشت و مردود که خواهد شد؟

ابراهیم بیگ شیرین اجاق

***

سبحه ی زاهد مکن یا رب گل پیمانه را

مسجدی مپسند زین افسردگان میخانه را

اسیر ورامینی

***

ترسم که نامه ام نرساند صبا به یار

بد کرد جان که همره باد صبا نرفت

اختری یزدی

***

کبوتر برد سویش نامه ی من، چون کنم یارب

که نتواند به او گفتن سخن های زبانی را

ادایی یزدی

***

جامه گلگونی که از خونریزیم آزرده نیست

گر منش دامن نگیرم خون من خود مرده نیست

ادهم آرتیمانی

***

روزگاریست که چون جان به تو آموخته ام

ای غم یار که با جان من آموخته ای

ارسلان مشهدی

***

اجل نیامد و مُردم که خسته ی غم عشق

دو روز پیشتر از روز واپیسین میرد

عرفی شیرازی

***

جدا ز دوست ندانم چها برود بر سر

که در حضور سرم در سر غمش فرسود

احمدعلی مازندرانی

***

محتاج به طوفان نشود خانه ی عاشق

ویرانی این غمکده از موج حصیرست

بسمل سیستانی

***

آن حرم جویی که از طوف در دل غافلست

طفل نادانیست گم کردست راه خانه را

دارابی شیرازی

***

خونم به دامن مژه ی تر ز گریه نیست

کشتم به تیغ عشق تو در دیده خواب را

عارفی سرخسی

***

بهر دل بردن ما باز کسی می آید

یک جهان شعله به تاراج خسی می آید

ناله ای باز به گرد دل ما می گردد

عندلیبی به طواف قفسی می آید

ترکمان خراسانی

***

چند پرسی از دلم کاین آه دردآلود چیست

چون فتد در خانه آتش کس نپرسد دود چیست

عنایت اصفهانی

***

نظر سویت نکردم وز گرفتاری حذر کردم

ولی خود را گرفتار تو دیدم تا نظر کردم

غزالی مشهدی

***

رسیده از ستمت خواریم به سر حدی

که دل ز بیم ملامت زمن کناره کند

غیرتی شیرازی

***

***

عشق از معموره می خواند به ویرانی مرا

عاشق ویرانه کرد این گنج پنهانی مرا

نواب عاقل خان رازی

***

ای صراحی پیش مستان می نهی پیوسته سر

با حریفان پر تواضع می کنی، مستی مگر؟

اشکی قمی

***

بلبل تازه به دام آمده ام ای صیاد

با قفس یک دو سه روزی به گلستانم بر

میرخصمی

***

ما را به مهربانی صیاد الفتی است

ورنه به نیم ناله قفس می توان شکست

درکی قمی

***

صید از حرم کشد خم جعد بلند تو

فریاد از تطاول مشکین کمند تو

حزین لاهیجی

***

می رود رو به قفا صید زنخجیرگهش

شوق آن حلقه ی فتراک گلوگیر شده است

میرزامحمدجعفرراهب اصفهانی

***

غمزه در تیغ زدن بودکه مژگان دریافت

قسمت این بود که مقتول دو قاتل باشم

ذوقی اردستانی

***

رهین منت آن ترک ناوک اندازم

که زخم دل به خدنگ ستم رفو می کرد

ساحر افضل المناشی

***

حال شبهای مرا همچو منی داند و بس

تو چه دانی که شب سوختگان چون گذرد

رضی الدین نیشابوری

***

چون ننالم که دراین سینه دل زاری هست

راحتی نیست در آن خانه که بیماری هست

مولانا حسن قندهاری

***

تنم از ضعف چنان شد که اجل جست  و نیافت

ناله هرچند نشان داد که در پیرهن است

خواجه سعدگل

***

همچو مویی است تن من ز غم مهرویی

دل سودازده ام چو گرهی در مویی

؟

***

دل و دیده از چه سازم که تو یک نفس ز شوخی

نه به دیده می نشینی نه به دل قرار داری

میرخصمی

***

اشکم برون می افکند راز درون پرده را

آری شکایتها بود از خانه بیرون کرده را

امیرخسرو دهلوی

***

نماند همچو حنا هیچ اختیار مرا

سپرده بسته به دست تو روزگار مرا

سراج الدین آرزو

***

حجاب عشقم نداد رخصت سوال بوس از لب تو ما را

ز تو نمی آید این مروت ز من نمی آید این تقاضا

آفرین لاهوری

***

شه سپاه تغافل پی صف آرایی است

نقیب ناله صدایی که اشک مجرایی است

آفرین لاهوری

***

ماییم و صد ملامت از دور و یک نگاه

آن هم چو بنگری سبب صد الم شود

اهلی خراسانی

***

می گرفتیم به جانان سر راهی گاهی

او هم از لطف نهان داشت نگاهی گاهی

حزین لاهیجی

***

مشت خاشاکیم و داریم آتشی همراه خویش

دور نبود گر بسوزیم از شرار آه خویش

الفتی یزدی

***

جان رفت و سرگرانی نازت چنان که بود

دل خون شد و غرور نگاهت همان که هست

حزین لاهیجی

***

هر تیر که آن شوخ زند بر دل چاکم

سروی شود و سایه کند بر سر خاکم

چاکری شیرازی

***

گله از تو آه دارم که چه کرده ای تو با من

به فلک ترا رساندم که اثر کنی نکردی

حزین لاهیجی

***

 

پخش کننده

786

جداکننده


افزونه های کمکی

اگر مرورگر شما دارای افزونه های کافی برای نمایش امکانات صوتی و نمایشی این وبلاگ نیست.برای این منظور افزونه های زیر را دریافت و نصب کنید
Adobe Flash Player For:

Version:29.0.0.140 pass:soft98.ir

Adobe Flash Player For:

Version:29.0.0.140 pass:soft98.ir

تبادل لگو

وبلاگ شخصی هادی فرهنگ دوست
لوگوی ما برای تبادل لوگو





رتبه الکسا

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد