close
تبلیغات در اینترنت
باد صبا - 5

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 585
  • کل نظرات : 57
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 46
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 66
  • بازديد ديروز : 121
  • بازديد کننده امروز : 4
  • بازديد کننده ديروز : 12
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 369
  • بازديد ماه : 473
  • بازديد سال : 473
  • بازديد کلي : 473
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.162.224.176
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

بشکست، نه، له کرد فلک بال و پرم را

چندان که دگر در پیِ پرواز نگردد

ارفع کرمانی

***

باز دلبر به دلم عزم شبیخون دارد

که به رخ دیده شبی اشک و شبی خون دارد

فرخی یزدی

***

اگر چه بلبل باغ محبتست ولیکن        

 مگس چگونه کند پیش باز دعوی بازی

خواجوی کرمانی

***

قاتل هر که در رسد تن به هلاک در دهد

تن به هلاک در دهم من برود چو قاتلم

پرتو اصفهانی

***

صلاح اندیشیت دانم خطا نیست

نجات از کشتی توفانیت باد

فریدون توللی

***

دانسته سفر کردم و از کوی تو رفتم

تا گوش تو از ناله در آزار نباشد

میرصیدی تهرانی

***

تا نپنداری من دیوانه را بی خانمان

خانه ای از سنگ طفلان بهر خود برپا کنم

قانع شیرازی

***

دیرگاهی ست که دور از تو دل از من دور است

تا تو دور از منی از من دل روشن دور است

دیجور همدانی

***

به محض اینکه گفتی خواهمت کشتن مرا کشتی

دروغ است این که گفتن دیگر و کردن دگر باشد

میرزا ابوالحسن فراهانی

***

طایر بال بسته ام کنج قفس نشسته ام

دانه ام ار نمی دهی بشکنی از چه بال من

وصاف

***

وقت آن است که ساغر پر کنم از خون دل

کز می لعلت تهی شد جام حسرت نوش من

ه.ا.سایه

***

مدت بیگانگی ها یافت چندان امتداد

کز ضمیرم رفت یاد آشنایی های تو

نورگیلانی

***

یک دل، حواس جمع مرا تار و مار کرد

زلف شکسته تو به صد دل چه می‌کند؟

صائب تبریزی

***

هر ذره جنون چشمکی از دیده‌ی آهوست

آیینه‌ی مجنون به بیابان که شکسته‌ست

بیدل

***

بس که ترسیده است چشم غنچه از غارتگران

بال بلبل را خیال دست گلچین می‌کند

صائب تبریزی

***

گفتم از گردون گشاید کار من، شد بسته‌تر

آن که روشنگر تصور کردمش، زنگار بود

صائب تبریزی

***

چو قاصدی که به تاراج داده نامه دوست

نسیم باغ خزان دیده شرمسار من است

نوعی خبوشانی

***

ز لبی یست کام جانم چو گلوی شیشه پرخون

که به جرئت تخیل نگزیده‌ام هنوزش

محتشم کاشانی

***

تا به‌ کی بینم به چشم بسته داغ سوختن

همچو اخگر کاش مژگان واکند خاکسترم

بیدل

***
مرا به عشوه ی فردا در انتظار مکش

که اعتماد بسی بر زمانه نتوان کرد

عبید زاکانی

***

شایسته خدنگ غمش خون دل نبود

تیری نزد چنانکه دریغ از کمان بخاست

طالب آملی

***

بترس از تیرباران ضعیفان در کمین شب

که هر کو هست نالان‌تر قوی‌تر زخم پیکانش

خاقانی

***

خوش مرکبست عمر گرامی ولی چه سود

می‌تازد و سوار بر او استوار نیست

میرمعصوم شاه

***
برفت دوش خیالش ز چشم من چه کند

مقام بر لب دریا نمی‌تواند کرد

عبید زاکانی

***

 


 

به سر زلف سیه دوش گره برزده بود

خلق را آتش سوزنده به دل در زده بود

بر گذشت از من و سر چون به سوی من نگریست

خونم از دل بچکانید، که نشتر زده بود

اوحدی مراغه ای

***

دل ز رعنایان باغ دهر برکندم که نیست

جز دو رنگیّ و دو رویی در گلِ رعنای او

علیشیر نوایی

***

کشته ی خواهش دل گردیدم

کیست غیر از دل ما قاتل ما

محمود

***

گفتی ار من بروم هیچ مرا یاد مکن

این حکایت به کسی گوی که جان خواهد داشت

امیرخسرو دهلوی

***

شهریان را به غریبان نظری باشد و من

دیدم این قاعده در شهر شما نیست، چرا؟

من و زلف تو قرینیم به سرگردانی

من ز تو دورم و او از تو جدا نیست چرا؟

اوحدی مراغه ای

***

کفر و دین روشن ضمیران را نمی سازد دو دل

کی شود شبنم دو رو گر بر گل رعنا نشست

صائب تبریزی

***

دل چو ببندم در رخش سر چون کشم؟ کان بی‌وفا

 

دام دل من ساختست آن زلف همچون دال را

اوحدی مراغه ای

***

زین گونه ام که از غم غربت شکیب نیست

گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

ه.ا.سایه

***

بر سفال جسم لرزیدن ندارد حاصلی

این سبو امروز اگر نشکست، فردا بشکند

صائب تبریزی

***

یاد آن که جز به روی منش دیده وانبود

وان سست عهد جز سری از ماسوا نبود

شهریار

***

دلخوش امروز چو دیروز به فردا هستیم

باز فردا بود امید به فردای دگر

کمال اجتماعی (گلبانک)

***

جهل سررشته ی نظاره ربود از دستم

ور نه عیب و هنر خلق ندیدن به بود

صائب تبریزی

***

قارون به زیر خاک و مسیحا فراز چرخ

این گونه فرق صورت و معنی نوشته اند

خوشدل تهرانی

***

روی رنگین را به هر کس می‌نماید همچو گل

ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من

حافظ

***

ای صبا گر دیدی آن مجموعه گل را بگو

خوش پراکندی ز هم شیرازه آمال من

شهریار

***

ای غم ار در خانه ی دل پا نهی با ما بساز

کاندرین ویرانه چیزی غیر اشک و آه نیست

محمدعلی ناصح

***

آن سست عهد سرکش بدمهر سنگدل

 

ما را به هیچ داد، که ارزان خریده بود

اوحدی مراغه ای

***

تو در پیمان شکستن ختمی و نسخ

نمودی از جهان کیش وفا را

ملاهادی سبزواری

***

به نیکی می‌بری نامم ولی چندان بدی با من

که گم می‌خواهی از روی زمین نام و نشانم را

محتشم کاشانی

***

گر چه با دلق ملمع می گلگون عیب است

مکنم عیب کز او رنگ ریا می‌شویم

حافظ

***

می‌کند روز سیه بیگانه یاران را ز هم

خضر در ظلمات می‌گردد ز اسکندر جدا

صائب تبریزی

***

فتاده سلسله بر پای دل درآن خم گیسو

خوش آن دلی که دراین حلقهاش سری بمیانست

ملاهادی سبزواری

***

***

رحم است به نومیدی آن کس که به محشر

در نامه ی او حرف وفای تو نباشد

صبوری آذربایجانی

***

ز اشتیاق تو خون شد دل و ز دیده برون شد

چه شد که دیده تو را دید و دل کشید غرامت

مونس اصفهانی

***

ز شوق خال تو، دل می تپد در آن خم زلف

حریص بین، که به دام است و دانه می طلبد!

شاطرعباس صبوحی

***

کردم آلوده به  می جامه ی تقوا و صلاح

آه گر دامن پاک تو نگیرد دستم

فیض کاشانی

***

می دهم جان، وز کفت پیکانِ کاری می خرم

هر چه دارم می فروشم، هر چه داری می خرم

یعقوب ساوجی

***

دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند

اززلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید

ه.ا.سایه

***

گفتی ام درد تو عشق است دوا نتوان کرد

دردم از توست، دوا از تو، چرا نتوان کرد

هاتف اصفهانی

***

ما را ز زفتن تو دل مهربان شکست

سنگینی فراق تو پشتِ توان شکست

محمدرضا معالی

***

به کف دارند خلقی نقد جانها

سرت گردم، مگر بوسی به چند است؟

شیخ بهایی

***

قدرت عشق بنازم که به یک تیر نگاه

جان شیرین بسپارند دو بیگانه به هم

لا ادری

***

گر خرابم کنی ای عشق چنان کن، باری

که نباید دگرم منت تعمیر کشید

نتوان بهر علاج دل دیوانه ی ما

از سر زلف به دوش این همه زنجیر کشید

شاطرعباس صبوحی

***

صد هزاران زخم دارد بیستون از عشق شیرین

تا کی ای فرهاد می نالی که زخم تیشه داری

غبار همدانی

***

غصه ام می کشد ای دل سخن صبر مگو

وه چرا گویی از آن کار که نتوانی کرد

امیرخسرو دهلوی

***

غم تو چون کشدم بر رقیب تهمت نِه

که بهر کشتن او هم بهانه ای باشد

حالتی ترکمان

***

هشیاریم افتاد به فردای قیامت

زان باده که از دست تو نوشیده‌ام امروز

شیخ بهایی

***

پخش کننده

786

جداکننده


افزونه های کمکی

اگر مرورگر شما دارای افزونه های کافی برای نمایش امکانات صوتی و نمایشی این وبلاگ نیست.برای این منظور افزونه های زیر را دریافت و نصب کنید
Adobe Flash Player For:

Version:29.0.0.140 pass:soft98.ir

Adobe Flash Player For:

Version:29.0.0.140 pass:soft98.ir

تبادل لگو

وبلاگ شخصی هادی فرهنگ دوست
لوگوی ما برای تبادل لوگو





رتبه الکسا

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد