close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار ( ۱۶ )
آخرین مطالب

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

شاه بیت های ماندگار ( ۱۶ )

شاه بیت های ماندگار ( ۱۶ )

  ***

به بی برگان چنان ای شاخ گل مستانه می‌خندی

که در خواب بهاران است پنداری خزان تو (صائب تبريزي)

***

گه جلوه لاهوت دهد جام شرابم

گه عشوه ي ناسوت فريبد به سرابم( فيض كاشاني)

***

دل زان بت پیمان گسلم می‌سوزد

برق غم او متصلم می‌سوزد

از داغ فراق اگر بنالم چه عجب

یاران چه کنم، وای دلم می‌سوزد(وحشي بافقي)

***

همه عمرغنچه مانديم و تبسمي نكردي

كه دلت نخواست يكدم دل ما شكفته باشد( پژمان بختياري)

***

با دوست چنانکه اوست می‌باید داشت

خونابه درون پوست می‌باید داشت

دشمن که نمی‌توانمش دید به چشم

از بهر دل تو دوست می‌باید داشت(سعدي)

***

يك جهان برهم زدم وزجمله بگزيدم تورا

من چه ميكردم به عالم گرنمي ديدم تورا(فياض لاهيجي)

***

ای جز می مشک بر سر دوش

از زخم دلم مکن فراموش

امشب به کنار من توان خفت

کز دست غمت نخفته‌ام دوش(فروغي بسطامي)

***

هنرآن است كه عكس توبيفتد درآب

ماه درآب كه همواره فروريختني است(فاضل نظري)

***

امروز مرا غیر پریشانی نیست

در مشکل من امید آسانی نیست

غم کشت مرا و کس به دادم نرسید

بالله که درین شهر مسلمانی نیست(هلالي جغتايي)

 ***

خبر به آینه می‌گیرم از نفس هر دم

به زندگی شده‌ام بس که بدگمان بی تو (صائب تبريزي)

***

باغ باران خورده می نوشید نور

لرزشی در سبزه های تر دوید:

او به باغ آمد ، درونش تابناک ،

سایه اش در زیر و بم ها ناپدید.(سهراب سپهري)

***

هرگاه مي روم كه شكايت كنم زتو

چون گوش مي كنم به زبانم دعاي توست(اصفهاني)

***

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان ميكند

درشگفتم من نمي پاشد زهم دنيا چرا(شهريار)

***

شرط عاشق نيست با يك دل دودلبرداشتن

يا زجانان يا زجان بايد كه دل برداشتن(قاآني)

***

در جان ودل چو آتش عشقش علم كشيد

سلطان صبر رخت به ملك عدم كشيد(فيض كاشاني)

***

شاها در جهان عرصهٔ در گاه تو باد

آفاق پراز خیمه و خرگاه تو باد

این خیمهٔ بی ستون که چرخش خوانند

قایم به ستون خیمهٔ جاه تو باد(وحشي بافقي)

***

دو دولت است که یکبار آرزو دارم:

تو در کنار من و شرم از میان رفته (صائب تبريزي)

***

رفتم فرو به فكر و فتاد از كف ام سبو

جوشيد در دلم ام هوسي نغز:

" اي خدا!

«يارم شود به صورت، آئينه  ئي كه من

رخساره يِ رفيقان بشناسم اندر او!»(شاملو)

***

در عشق نکویان چه فراق و چه وصال؟

بدحالی عاشقان بود در همه حال

گر وصل بود مدام سوزست و گداز

ور هجر بود تمام رنجست و ملال(هلالي جغتايي)

***

تا با کمان ابرو بنشست در کمینم

در خون خویش بنشاند از تیر دلنشینم

هم طره‌اش بهم زد طومار صبر و تابم

هم غمزه‌اش ز جا کند بنیاد عقل و دینم(فروغي بسطامي)

***

ای در این افسون نهاده پای،

چشم ها را کرده سرشار از مه تصویر!

باز کن درهای بی روزن

تا نهفته پرده ها در رقص عطری مست جان گیرند.(سهراب سپهري)

***

 

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پخش کننده

786

جداکننده