close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار ( ۲۶ )

شاه بیت های ماندگار ( ۲۶ )

 

***

ره به مقصود ار نبردم در طلب، نبود عجب

رهنماي خويش كردم، اين دل گمراه را- قضايي يزدي

***

چو در دام غمي افتي، پر و بال آنقدر ميزن

كه باشد قوت پرواز، اگر روزي رها گردي- كليم كاشاني

***

كاري نساخت ناله كزو خوش كنم دلي

هان! اي دعاي نيمشبي دست دست توست- ولي دشت بياضي

***

صبا برهم زد آن زلف و دلم بر گرد آن گردد

چو آن مرغي كه ويران كرده بيند، آشيانش را-ضميري اصفهاني

***

عزيز مصر شدي يوسفا! نمي داني

عزيز حق كندت يادي از پدر كردن- مهدي سهيلي

***

كامم اگر نمي دهي، تيغ بِكش ، بكُش مرا

چند به وعده خوش كنم، جان به لب رسيده را- رهي معيري

***

صبرم از دوست مفرماي كه هرگز باهم

التفاتي نبود عشق و شكيبايي را- همام تبريزي

***

چو قسمت ازلي بي حضور ما كردند

گر اندكي نه به وفق رضاست، خرده مگير- حافظ

***

عزتي داريم در شهر جنون كز راه دور

سنگ مي آيد به استقبال ما از هر طرف- غني كشميري

***

جفا كه با من دلخسته مي كني، سهل است

غرض وفاست  كه با مردم دگر نكني- هلال جغتايي

***

عشق ما پرتو ندارد، ما چراغ مُرده ايم

گرم كن هنگامه ديگر كه ما افسرده ايم- وحشي بافقي

***

صبر توقع مكن ز دل، كه نخواهند

باج ز بيچاره اي كه آه ندارد-دهقان ساماني

***

كاش مي آمد و مي ديد چو من روي تو را

آنكه ايراد جنون بر من فرزانه گرفت- حامد تبريزي

***

پدرت گوهر خود تا به زر و سيم فروخت

پدر عشق بسوزد كه در آمد پدرم- شهريار

***

با رقيبان سخن از كشتن ما مي گويد

كشتن آنست كه با غير سخن مي گويد- شوقي

***

اگر چه نيت خوبيست، زيستن، اما

خوشا كه دست، به تصميم ديگري بزنيم- قيصر امين پور

***

شكست عهد من و گفت" هر چه بود گذشت"

به گريه گفتمش:"آري، ولي چه زودگذشت"

بهار بود و تو بودي وعشق بود و اميد

بهار رفت و تو رفتي و هرچه بود گذشت-ايرج دهقان

***

عشق را چاره محال است ندانم كه چرا

بيشتر جا به دل مردم بيچاره كند؟- حسن غزنوي

***

صد شكر كه ديديم پريشانتري از خويش

زلف تو دل جمع، ز ما وام گرفته- كليم كاشاني

***

كافر عشقم اگر شيخ بخواند، غم نيست

همه دانند، كه اين طايفه بي ايمانند- فخري قاجاري

***

عندليبي را كه از گل با خيال گل خوش است

هيچ باغ دلگشايي نيست جز كنج قفس- صائب

***

صياد جفا پيشه،اسيران قفس را

اي كاش دهد رخصت فرياد و دگر هيچ- طبيب اصفهاني

***

كالاي پاك طينتي، از ما نمي خرند

اي نسلهاي تازه، شما كمتر آوريد- معيني كرمانشاهي

***

عيد آمد و ما خانه خود رانتكانديم

گردي نسترديم و غباري نفشانديم

ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز

از بي دلي او را ز در خانه برانديم-اخوان ثالث

***

صيد فريب خورده ي دام زمانه ام

با پاي خويش، در پي صياد رفته ام- بهمن رافعي

***

روزگاري گر بلندت كرد، دست روزگار

گاه گاهي هم به فكر مردم دل ريش باش- ژوليده

***

 

كاخي كه اشك و آه منش، با اميد ساخت

روزي خبر شدم، كه بنايش بر آب بود- گيتي ايروانلو

***

بلبل نبود عاشق گل، اين كلاه را

ما دوختيم و بر سر بلبل گذاشتيم- صابر همداني

***

روييده از كوير دلم، خوشه هاي درد

طغيان نموده در جگرم، رودهاي خون- نوذر پرنگ

***

از كاسه شكسته نخيزد صدا درست

احوال ما مپرس كه ما دل شكسته ايم- حالتي تركمان

***

 

 

دنباله نوشتار...