close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار ( ۳۸ )

شاه بیت های ماندگار ( ۳۸ )


***
آشیان بر باد و گلشن غارت و پَر سوخته

من ز بی بال  و پری، بی آشیانی، سوختم- سرهنگ شهنازی

***
همچو آن طفلی که در وحشت سرایی مانده است

دل درون سینه ام بی طاقتی ها می کند- رهی معیری

***
ناصح نصیحت تو به دل جایگیر نیست

ویرانه ای ست دل که عمارت پذیر نیست- میلی ترک

***
ز مستی های شوق آن بلبل شوریده احوالم

که نشناسد اگر صدبار بیند آشیانش را- نظیری نیشابوری

***
از بس که باغبان پر و بالم شکسته است

کنج قفس به خانه ی صیادم آرزوست- گلبانگ

***
هان ای دل شکسته و رسوا، چگونه ای؟

ای سوخته در آتش سودا چگونه ای؟- صالح گیلانی

***
مدعی را فهم معنی نیست، ورنه عرض مطلب

بارها کردم، ندارم غیر از این راز مگویی- مسعود فرزاد سنندجی

***
مدح و ذمّ این و آن را از کتاب دل بشوی

برکَن از دامان جان این وصله ی ناجور را- خوشدل تهرانی

***
گلشن کویش بهشتی خرم است اما دریغ

کز هجوم زاغ یک بلبل در این گلزار نیست- هاتف اصفهانی

***

به دوستی تو چندان امید داشت دلم

که دشمنی به تو هرگز گمان نمی بردم- ولی دشت بیاضی

***

قصه ی ما و اجل چو شیشه و سنگ است

بهر شکست من و تو گوش به زنگ است- مهدی سهیلی

***

فدای همت آن مرغ آسمان گردم

که رخت خویش به هیچ آشیانه ای نفکند- حمید مصدق

***

بر سر کوی بتان خواهم دل دیوانه ای

تا کنم آن جا بنا از سنگ طفلان خانه ای- خرم شیرازی

***
سرگشتگی ز دیده ی من شد نصیب دل

دل را ز دست دیده به هر راه می کشم- مشفق کاشانی

***
دیدی خیال زلفش، وز من رمیدی ای دل

آری تو هم رفیقی تا نیمه راه بودی- سایه

***
بیگانه بلبلیم در این بوستان هنوز

نشنیده است ناله ی ما باغبان هنوز- فغفور لاهیجی

***
دل سنگ از شرار ناله ی من آب می گردد

کجا دارند مرغان چمن تاب فغانم را- قدسی مشهدی

***
درد ما را نیست درمان الغیاث

هجر ما را نیست پایان الغیاث- حافظ

***
در دست طبیب است علاج همه دردی

دردی که طبیبم دهد آن را چه علاج است- بابافغانی شیرازی

***
جوش زد خون دل و سر نگشودم گله را

من و این صبر بنازم جگر حوصله را!- مجیبی بهبهانی

***

 

 

دنباله نوشتار...