close
تبلیغات در اینترنت
ای راضی با خاطره بودن

ای راضی با خاطره بودن

صبح است و تقدیر باز می کشد سرکی از لب نور
نیستی اما، تو در این سادگی من و بی تابی

خط می زنم سطر های خاطره را
این همه دشمنی از جنس عشق

اه ... سردی و بی عبوری من
مثل شهر است در زمستان صبح

هر دو دنبال عطر تو اییم
ای راضی با خاطره بودن

ای پر پر کرده همه احساس را
پیدا میکنم صبح محکم گرفتنت را

باید تو را بخوانم از سر نو
ساده بگویم هنوز هم دیر نیست...

ه.ف

دنباله نوشتار...