close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار (۵۶)

شاه بیت های ماندگار (۵۶)

راه و رسم زندگی از عافیت سوزان مپرس

من نه آن رندم که بشناسم مآل خویشتن

امیر فیروزکوهی

***

سـاقـی تـوئـی و سـاده دلـی بـیـن که شیخ شهر

بــاور نــمــی کـنـد کـه مـلـک مـیـگـسـار شـد

عرفی شیرازی

***

سحری پیش تو شب کردم و افسوس کزان پس

روزها رفت که بی روی تو شب شد سحرمن

ابولقاسم حالت

***

بسکه در خرقه ی آلوده زدم لاف صلاح

شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم

حافظ

***

دامن مکش ز من که دل از دست داده ام

ترسم که زود دامن هستی رها کنم

بهادر یگانه

***

این دل که بصد عاشق دلخسته جفا کرد

در چنگ تو افتاد و جفا دید و وفا کرد

صا د ق سرمد

***

آمد برون به بدرقۀ عشق ازدلم

کاری که اشک و ناله نکردند آه کرد

امیری فیروزکوهی

***

دل تشنه شد و در تو گمان برد که آب است

بیچاره ندانست فریبنده سراب است

ابولحسن ورزی

***

خوش بخندید رفیقان که درین صبح مراد

کهنه شد قصه ی ما تا بسحر سوختگان

فریدون توللی

***

گویند روز هرکسی آئینه ی فردای اوست

از تیره روزی های من پیدا بود فردای من

پارسای تویسرکانی

***

ای عجب خوب دو دیوانه بهم ساخته اند

زلف آشفتۀ تو با دل سودایی ما

سنا

***

افلاک  که جز غم نفزایند دگر

نــنــهـنـد بـجـا تـا نـربـایـنـد دگـر

نـاآمـدگـان اگـر بـدانـنـد کـه مـا

از دهر چه میکشیم نایند دگر

خیام

***

تا توانی آتش ای آه درون در سینه ام ده

تا توانی خون دل ای اشک در پیمانه ام کن

پرتو بیضائی

***

گفتم ندهم دل، رخ زیبای تو نگذاشت

گفتم نکنم ناله، جفاهای تو نگذاشت

ابولقاسم حالت

***

گفتی که کنی شوربه پا از قدوقامت

ای کاش که این وعده نیفتد به قیامت

سنا

***

تــیـری ز کـمـانـخـانـه ابـروی تـو جـسـت

دل پــرتــو وصــل را خـیـالـی بـر بـسـت

خوشخوش زدلم گذشت و میگفت بناز

مـا پـهـلـوی چـون تویی نخواهیم نشست

ابوسعید ابوالخیر

***

چـو خـون آلـوده فـردا خـیـزم و بـر گرد او گردم

شـیـهـدان مـحـبـت را ز حـسرت خون شود دل ها

عرفی شیرازی

***

شحنه اندر عقبست و من از آن میترسم

که لب لعل تو آلوده به ماء العنب است

شاطر عباس صبوحی

***

بی دلستان دل خون کنیم وز دیدگان بیرون کنیم

بر یاد آن پیمان شکن پیمانه را درخون زنیم

خواجوی کرمانی

***

ازصدای سخنت درطپش افتاد دلم

آه از آندل که در آواز طپشی ولوله نیست

صا د ق سرمد

***

هیچ دانی روزگارحیله گر با من چه کرد؟

سالهاعمر عبث داد و جوانی را گرفت!

مهدی سهیلی

***

چه خونبها به از این کشتگان کوی تو را

که بنگرند به محشر، دوباره روی تو را

شاطر عباس صبوحی

***

 

 

دنباله نوشتار...