close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار (۵۹)

شاه بیت های ماندگار (۵۹)

***

چون شیشه عالمی همه گردن کشیده اند

تا از شراب عشق که را سرخ رو کنند

صائب

***

مکش ای طور با افسرده دلان گردن دعوی

که در خاکستر ما هم شراری می شود پیدا

طور: آتش طور

حزین لاهیجی

***

خـمـوشـیـش نـه ز اعـراض بـود دی که نداد

بـه لـب مـجـال سـخـن غـمـزه سـخـنـگـویش

محتشم کاشانی

***

بستم آن دل که بدان یار کمان ابرو، دل

سینه ی خود سپر تیر ملامت کردم

فرصت شیرازی

***

باز آید آب رفته ی هستی به جوی ما

روزی که خاک تربت ما را سبو کنند

صائب تبریزی

***

سر تو باد سلامت من اگر کشته شوم

بِکُش ای تُرک! که من تَرک سلامت کردم

فرصت شیرازی

***

نامحرم است بال مَلَک در حریم دل

این خانه را به آه مگر می توان رُفت و رو کنند

صائب

***

سرت گردم دل آزرده ی ما را چه می کاوی

در این گنجینه داغ بی شماری می شود پیدا

حزین

***

روزشان بادا سیه چون شام زلفت، گر کسان

نسبت روی ترا با مهر خاور می کنند

فرصت شیرازی

***

هر گلی دارید یاران بر سرم اکنون زنید

ورنه بر خاک مزارم بوته های خار هست

سها

***

پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر

به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز

حافظ

***

خود را بمن چنانکه نبودی نموده ای

افسوس آنچنانکه نمودی ، نبوده ای

خواجه حسین بخارایی

***

خلد آشیان نوشتن بروی سنگ قبر

پروانه ی ورود بباغ بهشت نیست

؟

***

در دل شکسته بود هزار آرزو به بزم

زان ساغری که بر سر ساقی شکسته بود

علی نقی کمره ای

***

شوریده شد از ناخن عشق این دل صد چاک

این زلف پریشان شده ی شانه ی عشق است

عرفی

***

بعد مردن بتو معلوم شود رنج حیات

رهرو آن لحظه بنالد که به منزل برسد

دقیقی مروزی

***

ای میر حاج کعبه روان را ز من بگوی

کان خانه ای که یار بود جای دیگر است

قراری گیلانی

***

کنید داخل اجزای نوشداروی ما

هرآن گیاه که برگش به نیشتر ماند

طالب آملی

***

پیش از تو آفرید قضا روزی ترا

تا چرخ فکر دانه نکرد آسیا نساخت

فارغ اصفهانی

***

به هوس می نگرم بر افق موی سپید

ذوق خواب است مرا در شب مهتابی خویش

عزیزالله کاسب

***

بیم طوفان زچه ما را که ز سر آب گذشت

گو بترس آی که  ترا سیل فنا تا کمر است

؟

***

چرا ای مرگ ننمایی شتابی ؟

مگر یک عمر هم جان می توان کند ؟

فروغ شیرازی

***

چندی است به کلبه ما سر نمیزنی

این روی دیدنی! ز چه رو شد ندیدنی؟

صبحی

***

علامتی به از این نیست آشنایی را

که خشمگین و سراسیمه وار میگذری

عرفی شیرازی

***

شراب تلخ صوفی سوز بنیادم نخواهد برد

لبم بر لب نه ای ساقی و بِستان جان شیرینم

حافظ

***

به سادگی تو رحم آیدم در این بازار

که تنگدستی و امیدوار می گذری

عرفی شیرازی

***

چو رسوا کرد ما را درد عشقت

همی کوشم به رسوا کردن دل

عطار

***

پیش از آن کاندر جهان باغ و رز و انگور بود

از شراب لایزالی جان ما مخمور بود

عطار

***

چه ساقی که مست مدام اوست جهان

چه باده است ندانم که جام اوست جهان

مغربی

***

تا از جفای او نرهم، خون من نریخت

بیرحم ترس روز جزا را بهانه ساخت

میلی تُرک

***

بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی

کاندر آنجا طینت آدم مخمر می کنند

حافظ

***

در ره عشقت ای صنم، شیفته ی بلا منم

چند مغایرت کنی؟ با غمت آشنا منم

طاهره قزوینی قره العین

***

روزها باید که تا گردون گردان یک شبی

عاشقی را وصل بخشد یا غریبی را وطن

هفته ها باید که تا یک مشت پشم از پشت میش

زاهدی را خرقه گردد یا حماری را رسن

شیخ آذری طوسی

***

فرسوده بند الفت با صد گره نیرزد

پیمان سست و بیجا ای گل نبسته بهتر

هما میر افشار

***

هواي وصل كسي ميكند كه بوالهوس است

درآن دلي كه محبت بود تمنـّـا نيست

نظيري نيشابوري

***

جان  را  دگر به راه عدم  ده  ، نشان که  دل

در فکر  نقطهی  دهنت  رفته رفته ، رفت

ای  محتــــشم  فغان  که نیامد  به  گوش  یار

آوازه‌ای که از سخنت ،  رفته رفته رفت

محتشم کاشانی

***

شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد

حافظ

***

چون به کویت خاک گشتم پایمالم ساختی

پایه بر گردون رساندی خاک کوی خویش را

هلالی جغتایی

***

غمت ناخوانده مهمانی ست هر شب در سرای من

اگر یک شب تو خود مهمان من باشی چه خواهد شد؟

عماد خراسانی

***

روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه

بخورد روزه ی خود به گمانی که شب است

شاطر عباس صبوحی

***

از صد قدم به ناوکی انداختی مرا

قربان دست و بازوی صیدافکنت شوم

محتشم کاشانی

***

از شاعران امروز:

 

 

سپید، فکر کنی ناگهان غزل بنویسی

زمانه لال شود، از خودش دو رنگ ترم کرد

مهدی فرجی

***

دلشوره ها همیشه به من راست گفته اند

دلشوره ام همیشه برای تو مبهم است!

من باختم غرور خودم را در این میان

یک شاه بی سپاه شکستش مسلّم است

رویا باقری

***

شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...

اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن

علیرضا بدیع

***

منم من، سنگ تیپا خورده ی رنجور

منم من دشنام پس آفرینش، نغمه ی ناجور

نه از رومم نه از نه زنگم، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در، بگشای دلتنگم

اخوان ثالث

***

یعقوبِ عاشق توی این دنیا فراوان است

یعقوب...مثل من.. که از این گریه ام کورم!؟

حانیه دری

***

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

کاظم بهمنی

***

کو جان که برخیزم؟ تو این سهراب را کشتی

گیرم که روزی بازگردی نوش دارو جان!

مهدی فرجی

***

یک بار هم نشد که بفهمی غزال تو

با یک نگاه سرد پلنگانه ات رم است

عاشق شدیم و نظم جهان را به هم زدیم

دنیا هنوز هم که هنوز است درهم است

رویا باقری

***

گیرم این باغ، گلاگل بشکوفد رنگین

به چه کارم آیدم ای گل! به چه کارم بی تو؟

حسین منزوی

***

حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش

در لشکر دشمن پسری داشته باشد !

سردرگمی ام داد گره در گره اندوه

خوشبخت کلافی که سری داشته باشد !

حسین جنتی

***

 

عشق در ظاهر، حرام است از پی نامحرمان

ز آنکه هر بیگانه ای شایسته ی این نام نیست

خوردن مِی نَهی شد ز آن نیز در ایام ما

کاندرین ایام هر دستی سزای جام نیست

سنایی

***

نازکتر از خیال منی ای نگاه، لیک

با سینه کار دشنه ی فولاد می کنی

سیمین بهبهانی

***

رو به میخانه نهادم که شوم غرق شراب

پیش دریای نگاه تو نَمی بیش نبود

بیریای گیلانی

***

به خود چو خویش بگویم تویی ز خویش مُرادم

اگرچه خویش پرستم ولی ز خویش بِرَستم

ملاهادی سبزواری

***

بهوش باش که خونریزی خزان کوشد

که روح باغ فراموش کند بهاران را

شفیعی کدکنی

***

یا رب چه وفا دید ز بیگانه که این سان

از خویش گریزد دل بیگانه پسندش

وثوق الدوله

***

گردون چو دایه ی پیر بی مهر بود و بی شیر

شد زهر خردسالی، زین سالخورد ما را

چون شاخه های سرسبز از سردمهری دهر

آبی که خورده بودیم در رگ فسرد ما را

محمد قهرمان

***

دگر این شِکوه ز من پیش رقیبان ظلم است

من که بی چون و چرا هر چه تو گفتی دادم

لاهوتی

***

درخت تشنه ام و رُسته پیش برکه ی آب

چه سود غرقه اگر نقش شاخسار من است

سیمین بهبهانی

***

مشکن این تن نازک، شیشه ام نه از سنگم

آبگینه و آب است قصه ی دل یاران

پروین دولت آبادی

***

قصه ی یوسف و آن قوم چه خوش پندی بود

به عزیزی رسد افتاده به چاهی گاهی

معینی کرمانشاهی

***

خون ریختن به ناحق و با غیر ساختن

امروز می توانی، فردا چه می کنی

عماد خراسانی

***

دلبر آمد پی تعمیر دل ویرانم

لیکن آن وقت که این خانه ز تعمیر افتاد

فروغی بسطامی

***

ای شیخ کم کن از می و معشوق نَهی ما

آخر تو زیر سایه ی طوبا چه می کنی

عماد خراسانی

***

دلبر سنگدل و شیشه ی پیمان در دل

سنگ سخت است که بر شیشه ی پیمان نرسد

وحید دستگردی

***

مرا ز هرچه وفا بود سیر کردی و رفتی

شکوه عشق و صفا را حقیر کردی و رفتی

تو قهرمان شرف را به دام خویش کشیدی

تو شهریار ادب را اسیر کردی و رفتی

محمد شفیعی اصفهانی

***

مگر از دهان ساقی مددی رسد وگرنه

کس از این شراب هرگز نرسد به هیچ مستی

فروغی بسطامی

***

از بیابان جنون تا به سراپرده ی عشق

بارها تجربه کرد قدمی بیش نبود

شکوه ی از دست تو بردم به ستاننده ی داد

کار دیوان عدالت ستمی بیش نبود

بیریای گیلانی

***

همچو آن تشنه که راهش بزند موج سراب

اشتباه از نگه گاه به گاهش کردم

گلچین معانی

***

ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایم

ورنه این صحرا تهی از لاله ی سیراب نیست

رهی معیری

***

بگفت آیم به بالینت دم جان دادن و دانم

که می آید به لب جان و نمی آید به بالینم

زرگر اصفهانی

***

هرگز دل من جز تو، یار دگری نگزید

ور خواست که بُگزیند، یار دگرم بودی

صادق سرمد

***

فلکا شکستی دل عاشقان را

ز چه روی بستی کمر جفا را

نه حریف مایی فلکا که یارم

شکند به نازی صف ماسوا را

الهی قمشه ای

***

نگرفتم ثمر از مکتب اصحاب علوم

که چو آواز دهل زیر و بمی بیش نبود

بیریای گیلانی

***

ز  شیخ شهر جان بردم به تزویر مسلمانی

مدارا گر به این کافر نمی کردم چه می کردم

یغمای جندقی

***

اینجا نوای بلبل و بانگ زغن یکی ست

ای عندلیب! نغمه از این بیشتر مزن

همایی

***

انصاف کجا رفت ببین مدرسه کردند

جایی که در آن میکده بنیاد توان کرد

حاج ملا احمد نراقی

***

در خرابات مغان مست ار نه ای داخل مشو

هوشیار اندر خرابات مغان نامحرم است

فرخ خراسانی

***

گفتم چه خوش از کار جهان؟ گفت غم عشق

گفتم چه بود حاصل آن؟ گفت ندامت

هاتف اصفهانی

***

بی وفا بین که نپرسید پس از رفتن من

که کجا رفت و چرا رفت و چه آمد به سرش

فرخ خراسانی

***

می سپارم سر وجان در قدم قاصد مرگ

اگر از راه رسد این پیک مقدس ما را

سهی(صاحبکار)

***

رشته ای دارد دریغ اکنون ز چاک سینه ام

آن که اول بست ما را با کمند عنبرین

عاشق اصفهانی

***

همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون

شکنی پیاله ی ما که خون به دل شکسته ی ما کنی

هاتف اصفهانی

 

***

دنباله نوشتار...