close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار (۶۲)

شاه بیت های ماندگار (۶۲)

نه چنان گرفته­ای جا به میان جان شیرین

که توان تو را و جان را ز هم امتیاز کردن

نظیری نیشابوری

***

در خانه شکسته نگیرد کس قرار

 

ترسم که رفته رفته غم از دل به در شود

؟

***

نمی‌دانم هجوم آباد سودای چه نیرنگم

که از تنگی گریبان خیالش می درد رنگم

بیدل

***

هر آه که بیرون رود از سینه چاکم

ابری شود و گریه کند بر سر خاکم

بایزید عثمانی

***

می‌خورد شهر به هم، گر تو ستمگر یک روز

سیل زنجیر جنون سر به بیابان ندهی

صائب تبریزی

***

سبحه ی ما ناله با عقدی به دل پیوستن است

همچو مژگان سجده ام چشم از دو عالم بستن است

بیدل

***

خوشدل ز خمی که بار مرهم نکشید

آسوده دلی که ساغر جم نکشید

 

من بلبل آن گلم که در گلشن راز

پژمرده شد و منت شبنم نکشید

طالب آملی

***

عزم رفتن را بکردم غم مرا در بر گرفت

همنشینی با مغیلان کمتر از با یار نیست

؟

***

کم نمی گردد ز دریا هر چه بردارد سحاب

چشم من تا می توانی گریه کن دریاست دل

؟

***

با صد کرشمه آن بت سرمست می‌رود

خود می‌کند خرام و خود از دست می‌رود

طالب آملی

***

از شکست ما صدای شکوه نتوان یافتن

شیشه اینجامی‌گشاید لب به‌تحسین سنگ را

بیدل دهلوی

***

جام و مینا نیست کز چین و حلب آرد کسی

 

رایگان نتوان شکست ای دلبران آخر دل است

 

سراج الدین علیخان

***

رهزنی داشت اگر وادی بی مطلب عشق

عافیت بود که زندانی نسیان کردیم

عبدالقادر بیدل

***

برده‌ای از تبسمی نقد بقای اهل دل

کرده‌ای از تغافلی قصد فنای عاشقان

با همه لاف زیرکی، بی خبرم ز خویشتن

تا شده چشم مست تو هوش ربای عاشقان

فروغی بسطامی

***

دیده سازند خلایق به تماشای تو باز

منِ حیرت‌زده از شوق، دهن باز کنم

طالب آملی

***

چنان در خانه ی آیینه محو دیدن خویشی

 

که گر عالم شود زیر و زبر بیرون نمی‌آیی

صائب

***

دیر آمدی دیر آمدی چون جست این تیر آمدی

بی رای و تدبیر آمدی ناصح برو شرمی بدار

فیض کاشانی

***

 

دنباله نوشتار...