close
تبلیغات در اینترنت
 شاه بیت های ماندگار (۶۳)

 شاه بیت های ماندگار (۶۳)

***

خط سبزی به رخ سبز، مرا کرد اسیر

دام همرنگ زمین بود، گرفتار شدم!

 

غنی کشمیری

***

در آرزوی تو شوقم نگر که در شب هجران

اجل به کار خود و من در انتظار تو بودم!

 

شهابی قزوینی

***

رشک فرمودیم هم را، ما و بلبل تا سحر

او گلی از شاخ و من تاری ز کاکل داشتم!

 

آقاباقی نهاوندی

***

تا رفته ای، شمار شب و روز می کنم

ایام عمر من، همه یوم الحساب بود!

 

صالح تبریزی

***

منوش ساغر دنیا که درد ناب نماست

درونش خون دلست از برون شراب نماست

 

فیض کاشانی

***

گرچه دارد دور باش از روی آتشناک شمع

چاک در پیراهن فانوس دیدن مشکل است

 

صائب تبریزی

***

زمین به دوش خود الوند و بیستون دارد

غبار ماست که بر دوش او گران بوده ست!

 

اقبال لاهوری

***

ریزند کواکب چو عرق از رخ گردون

آن روز که خورشید تو بر بام برآید

 

صائب تبریزی

***

تا مرا عشق تو ای خسرو خوبان به سر است

پند هفتاد و دو ملت به برم بی ثمر است

نه من اندر طلبت بر در دیر و حرمم

هرکه جویای جمال تو بود دربدر است

 

شاطرعباس صبوحی

***

خیال ‌روی ‌كسی‌ در سر است ‌هر كس ‌را

مرا خیال ‌كسی‌ كز خیال ‌بیرون ‌است‌

 

سعدی

***

گذشت عمر در اين فكر و من ندانستم
كه جرم كفر كدام و ثواب ايمان چيست؟
چو هر دو را نظري بر بهار رحمت اوست
به هم نزاع دل كافر و مسلمان چيست؟

 

صائب تبریزی

***

سپندش خال و دودش زلف و آتش پرتو رویش

عبث بی دود می خواهی بر این آتش سپندش را

 

شاطرعباس صبوحی

***

 

دنباله نوشتار...