close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار (۶۸)

شاه بیت های ماندگار (۶۸)

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین

گفت: می خواهی مرو تا جوی خون راند ز من

حافظ

***

من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم

که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد

وحشی بافقی

***

اگر مستان مجلس را رعایت می کنی، ساقی

ازین پس باده ی صافی به صوفی ده که من مستم

خواجوی کرمانی

***

صفحهی سادهی هستی رقم غیر نداشت         

هرکه شد محرم این آینه خودبین آمد

بیدل

***

بنگر که چند عاشق ز تو خفته‌اند در خون      

ز کمال غیرت خود تو هنوز می ستیزی

سنایی

***

خمش ای مرغ خوش آواز که در سر صیاد         

بهر تدبیر شکار تو خیالی دارد

خط و خالش چکند جلوه و بالی شودش         

دل طاووس بدان شاد که بالی دارد

فیض کاشانی

***

من و پیمانه ی می، ساقی مهروی و کنجی خوش

تو دانی زاهد آن فردوس با غلمان و تزویری

نزیهی جلوه

***

شانه بر زلف مزن دست بدار از شوخی

که بود بسته به این سلسله جان من و دل

ابوتراب جلی

***

چه بیدادی ست برپا کرده امشب ساقی چشمت

می به جام دیگران می ریزد و خون در ایاغ من

نزیهی

***

نیست باور کردنی اما تو باور کن دل من

آنچه من می بینم و بر لوح باور می نویسم

محمدخلیل جمالی

***

چشم بینا نیست مردم را و این بهتر که نیست

ورنه هر گهواره ای گوری ست هر عیشی غمی

گر ز چشم من به هستی بنگری بینی مدام

خواب شوم ناگواری، عیش تلخ درهمی

حمیدی شیرازی

***

سپرده ایم به فرمان باد، کشتی عمر

کنون کرانه ی تقدیر ما، کرانه ی ماست

پرویز خائفی

***

دانم که مه جبینی ای آسمان شکن

اما ندانم آن که چه لشکر شکسته ای

درهم شکسته ای، دل "خاقانی" از جفا

تاوان بده ز لعل که گوهر شکسته ای

خاقانی شروانی

***

شاید این سیبی که می خندد چنین سرخوش به من

اشک خواهد ریخت- بی من- وقت اندیشیدنش

عهد خواهد بست شاید با خودش تا گل کند

سال دیگر در بهار دست من، خندیدنش

مهدی چناری

***

به خون دیده ودل پرویدم بس که خاکش را

نمی روید گلی غیر از گل حسرت به باغ من

نزیهی جلوه

***

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری

زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد بعمداً چه می بری

خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

حافظ

***

کو صاحب هوشی که کند فهم سروشم؟

کار سخنم با لب خاموش فتاده

کو عشق که از داغ چراغی بفروزم

بختم چو شب هجر، سیه پوش فتاده

حزین لاهیجی

***

می شد که چند روز بسازد به ما دلت

از ما ملول زود شدی وقت آن نبود

حسابی نطنزی

***

خدای منطق این قوم عقل آغشته ام اما

جنون می پرورم روزی که لیلا می شود چشمت

حمید روزی طلب

***

در خور شادی کجا باشد دل بشکسته ی من

می، نشاید ریختن هرگز به مینای شکسته

هادی رنجی

***

بر حسن مکن تکیه که دوران لطافت

با کس به نمی ماند و هم با تو نماند

خواجوی کرمانی

***

این نغمه سرا کیست؟ بگو تا نسراید

بر این دل غمدیده دگر غم نفزاید

صد محنت و دردست کز آوای وی امشب

نیشم بزند بر دل و جانم بگزاید

پروین خانلری

***

از برم رفتی و می میرم از این غم باری

به کنارم ننشستی به مزارم بنشین

داعی انجدانی

***

حاجتی سازد روا هر تاب زلفش ای دریغ

" حاجت ما را چرا در پشت گوش انداخته؟"

علی اکبر دلفی

***

در این دِهشت سرا آزاده بودن جرم سنگین است

شقایق دیده می داند سزای سرخ بالی را

حسن روشان

***

تهی نگشت ز زهر غم تو ساغر عیشم

از آن زمان که شراب محبت تو چشیدم

رشحه

***

دنباله نوشتار...