close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار (۷۰)

شاه بیت های ماندگار (۷۰)

نبرد سر سلامت ز دو زلف صیدبندت

چه پلنگ از کمینت چه غزال از کمندت

همه آب دیده ریزم به ره تو گرچه دانم

که چو سرو بر نبخشد به کسی قد بلندت

سنجر کاشانی

***

یار چون دید مرا صد گره بر ابرو زد

مگر آهنگ گسستن، گره بستن دارد؟

ارفع کرمانی

***

وجود خاكي ما را به كوي دوست چه كار

 كه نيست لايق باغ بهشت خار و خسي

همام تبريزي

***

مده پند بیهوده واعظ کسی را

که کاري به دنیا و عقبی ندارد

ارفع کرمانی

***

ز يار خويش بريدن به بازي آسان نيست

 كه آن به دست نيايد مگر به دشواري

همام تبريزي

***

ابرو ترش کنی چو بگویم زهی کمان

آری فتد همیشه ز زه  بر کمان گره

کمال خجندی

***

دل که بر وی گذری میکند اندیشه ی غیر

نه دلست آن به حقیقت که بود رهگذری

دیده و دل دو حریمند که در هردو حریم

جز خیال رخ او بار نیابد دگری

کمال خجندی

***

گفتم که با سگانت دیریست آشنایم

گفتا بلی ولی من نشناختم هنوزت

فیض کاشانی

***

دیدي کمان کشیده ز دشمن گذشت یار

وز بین دوستان دل ما را نشانه زد

دیدي چو دید بین شب و ماست الفتی

شب را خلاصه کرد و به آویز شانه زد

ارفع کرمانی

***

در دل خارا چه سان رخنه کند آب چشم

این دل سنگین دلان می نپذیرد علاج

فیض کاشانی

***

چو مرغ زیرکی ای دل! مکن تلاش رهایی

گریز از قفست نیست گر ز دام برآیی

سنجر کاشانی

***

از سر کویش کجا من میتوانم پا کشید

این سر سودا پرستم ترک او کی می کند

فیض کاشانی

***

من که خود را می شمردم عقل اول ، خواستم

عاقبت از روح مجنون همت دیوانگی

سنجر کاشانی

***

مست گناه بودم و دستم به دست دوست

چون دوست بود، راز مرا برملا نکرد

ارفع کرمانی

***

دنباله نوشتار...