close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار (۷۱)

شاه بیت های ماندگار (۷۱)

***

رحم است به نومیدی آن کس که به محشر

در نامه ی او حرف وفای تو نباشد

صبوری آذربایجانی

***

ز اشتیاق تو خون شد دل و ز دیده برون شد

چه شد که دیده تو را دید و دل کشید غرامت

مونس اصفهانی

***

ز شوق خال تو، دل می تپد در آن خم زلف

حریص بین، که به دام است و دانه می طلبد!

شاطرعباس صبوحی

***

کردم آلوده به  می جامه ی تقوا و صلاح

آه گر دامن پاک تو نگیرد دستم

فیض کاشانی

***

می دهم جان، وز کفت پیکانِ کاری می خرم

هر چه دارم می فروشم، هر چه داری می خرم

یعقوب ساوجی

***

دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند

اززلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید

ه.ا.سایه

***

گفتی ام درد تو عشق است دوا نتوان کرد

دردم از توست، دوا از تو، چرا نتوان کرد

هاتف اصفهانی

***

ما را ز زفتن تو دل مهربان شکست

سنگینی فراق تو پشتِ توان شکست

محمدرضا معالی

***

به کف دارند خلقی نقد جانها

سرت گردم، مگر بوسی به چند است؟

شیخ بهایی

***

قدرت عشق بنازم که به یک تیر نگاه

جان شیرین بسپارند دو بیگانه به هم

لا ادری

***

گر خرابم کنی ای عشق چنان کن، باری

که نباید دگرم منت تعمیر کشید

نتوان بهر علاج دل دیوانه ی ما

از سر زلف به دوش این همه زنجیر کشید

شاطرعباس صبوحی

***

صد هزاران زخم دارد بیستون از عشق شیرین

تا کی ای فرهاد می نالی که زخم تیشه داری

غبار همدانی

***

غصه ام می کشد ای دل سخن صبر مگو

وه چرا گویی از آن کار که نتوانی کرد

امیرخسرو دهلوی

***

غم تو چون کشدم بر رقیب تهمت نِه

که بهر کشتن او هم بهانه ای باشد

حالتی ترکمان

***

هشیاریم افتاد به فردای قیامت

زان باده که از دست تو نوشیده‌ام امروز

شیخ بهایی

***

دنباله نوشتار...