close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار (۷۵)

شاه بیت های ماندگار (۷۵)

ز هیچ آتش دلا شع مرادت در نمی گیرد

نمی دانم کدامین بی مروت کرد نفرینت

سالک قزوینی

***

نتوان قصاص خون من از تیغ او گرفت

تاوان آب رفته نشاید ز جو گرفت

الهی اسدآبادی

***

ز حرف حق درین ایام باطل بوی خون آید

عروج دار دارد نشئه صهبای منصوری

صائب تبریزی

***

آنکه آخر سر به صحرا داد بی بال و پرم

روز اول این قفس را در گشودی کاشکی

صائب تبریزی

***

کاش در تاراج گلشن صید گلچین می شدم

پیش از آن کز آشیان صیاد بردارد مرا

دانش مشهدی

***

فتادم تا به دام زلف دیوانه گشتم

دروغ است که این عاقل میکند زنجیر مجنون را

سالک قزوینی

***

از سرای آخرت چون دارم آباد طمع؟

خانه ی دنیا که معمار وی ام معمور نیست

ناظم هروی

***

گر به مرگ ما خوشی، بخرام بر بالین ما

دیرتر میرد، چو حسرت در دل بیمار هست

نادم لاهیجی

***

بیاض گردن او گر به دست ما افتد

چه بوسه های گلوسوز انتخاب کنیم!

صائب تبریزی

***

ماند بر ما جستجویی در زمین و آسمان

در صدفها نیست آن گوهر که من میخواستم

نجیب کاشانی

***

دلی کز درد عشق آگاه شد راحت چه  میداند

نمی گنجند در یک چشم باهم خواب  بیداری

واعظ قزوینی

***

یوسف به زر قلب فروشان دگرانند

ما وقت خوش خود را به دو عالم نفروشیم

صائب تبریزی

***

مردمِ دیده زلطف رخ او در رخ او

عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست !!

حافظ شیرازی

***

بی خموشی، نیست ممکن جان روشن یافتن

کوزه سربسته می باید، شراب ناب را !

صائب تبریزی

***

در حریم وصل از عاشق اثرجستن خطاست

نیست ممکن خودنمایی در حرم، محراب را

صائب تبریزی

***

دانی عرقِ نقطه به روی سخن از چیست ؟

بسیار به دنبال سخن فهم دویده ست !

کلیم کاشانی

****

ابرو گشاده ای تو اگر بهر دیگران

باور بکن که دلخوشی ام هست اخم تو

مستی نصیب غیر ز چشم تو می شود

شکر خدا که قسمت من چشم زخم تو

علی محمد حبیبی

***

صد سلام از من به گرمای دوصد چندان عشق
از دل و جان بر تو بادا ای گل خندان عشق

*

کس نمی پرسد ز ما احوال ما
این جهان پر باشد از امثال ما

*
شکوه ای دیگر ندارد دل جز این

زانکه رسم روزگار است اینچنین

*

عشق در کام من اول زهر سودا ریخته
بعد از آن یکجرعه در مجنون شیدا ریخته

مریزاد خراباتی

***

با آنکه دو صد میکده پرداخته ماست
می خوردن ما را لب پیمانه نداند

؟

***

افتادن و برخاستن باده پرستان
در مذهب رندان خرابات ، نماز است

محمدطاهر غنی

***

یک لحظه گریه گر نکنم ،کور می شوم

گویا چراغ چشم من از آب روشن است !

وحشی جوشقانی
***
یاد آمد آنزمان بر سر ، که در تن جان نماند

بخت شد بیدار ، هنگامی که ما را خواب برد
غنیمت محمد اکرم

***
یک صبحدم به صحن گلستان گذشته ای

شبنم هنوز بر رخ گل آب می زند

امیر طاهر وحید
***

زاهد ز راه شرع کند منع ما ز دوست
شرعی که ره به دوست ندارد ، ضلالت است

وصال شیرازی
***
در کام دلم پای منه ، باک ز جان کن

کاین خانه بود فرش ، ز خون جگر ما
صفای اصفهانی

***
گر پرسی ام به عمر کجا خنده کرده ای

گویم دمی که در پی همدم گریستم !!
جواد جعفری فسایی (سها)

***

دنباله نوشتار...