close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار (۷۶)
آخرین مطالب

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

شاه بیت های ماندگار (۷۶)

شاه بیت های ماندگار (۷۶)

از آن لب نيـم بـوسي مايـة بي‌ هـوشي ما شد

چه مستي‌ ها که بخشي از شراب نيمرس ما را

عماد الدین میرالهی

***

مردمک می جهد از دیده آهو چو سپند

نگه گرم که بر دامن صحرا افتاد

میرزا داود

***

صبحدم چون کلّه بندد آه دود آسای من

چون شفق در خون نشیند چشم شب پیمای من

"سیف الدین اسفرنگی"

***

بعد مرگم نیست تاب بار منت از کسی

 آتش تن را ز خاکستر کفن می خواستم

 صامت اصفهانی

***

خواهی شود درست دل پاره پاره ام

چون شیشه ی شکسته گداز است چاره ام

میرزا طاهر قزوینی

***

از خدنگش دیده ام بر دل گشاده تا  زه

میکشم همچون کمان بر شست او خمیازه

محمدخان قبچاقی

***

ظاهر هرکس که سنجیدم به میزان نظر

داشت با باطن همان نسبت که رو با آستر

شفیعا اعمی شیرازی

***

شیشه گردن پیش ساغر خم کند دانی چرا

آری از گیرنده بر بخشنده جای منت است

؟

***

مهیای همان شو کز برای خلق میخواهی

گریبان چاکی مقراض باشد از بریدن ها

واعظ

***

تلخ فرقت یکروزه و صد ساله یکیست

میکشد زهر اگر اندک و گر بسیار است

مسیب تکلو

***

قسمت این بود که کامم ز تو حاصل نشود

ورنه زین بیش شب و روز دعا نتوان کرد

مجمر اصفهانی

***

تا تو رفتی ز برم نور بصر با تو برفت

باز بازآی که باز اید نور بصرم

میرزا تقی

***

گر نیایی کشدم غم ور بیایی دهمت جان

من که بایست بمیرم چه بیایی چه نیایی

؟

***

بیرون ز کویت چون روم گاهی ز دنبالم بیا

کایند صیادان ز پی نخجیر ناوک خورده را

غیرت اصفهانی

***

غافل مشو ز پاس دل بی قرار ما

کاین مرغ پرشکسته قفس ها شکسته است

صائب تبریزی

***

مکن تغافل از این بیشتر که می ترسم

گمان برند که این بنده بی خداوند است

ذوقی اصفهانی

***

از در خویش مرانم که مَلک بگریزد

ناامید از در آن خانه که سائل برود

دست و پا چند زنی عرض شهیدان داری

آنقدر صبر کن ای کشته که قاتل برود

رضائی کاشانی

***

ما ابروی صبر و قناعت نمی بریم

با پادشه بگوی که روزی مقدر است

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس

بازار خود فروشی از آن راه دیگر است

حافظ

***

عار آیدم من ار به فلک اعتنا کنم

بر چرخ جز به چشم حقارت نظاره نیست

؟

***

بخواب دیدمت اما نه از تو خرسندم

که این معامله میخواستم به بیداری

وصال شیرازی

***

سر بود بار گران بهر نثار قدمش

کاش می آمد و می کرد سبکبار مرا

صفائی نراقی

***

دل و دین بر سر کارت شد و بسیاری نیست

سرو جان خواه که دیوانه تامل نکند

سعدی

***

از این دیار گذشتی و سالها بگذشت

هنوز بوی تو می آید از منازل ما

عماد فقیه

***

تا رفت از نظر آن چشم جهان بین

کس واقف ما نیست که بر دیده چها رفت

حافظ

***

رفت از برم چنانکه بگردش نمی رسم

کی عمر رفته را به دویدن توان گرفت

یقین کاشانی

***

دامن ز کفم می کشی و می روی امروز

دست من و دامان تو فردای قیامت

هاتف اصفهانی

***

تا تو رفتی ز برم ز آتش حرمان شب و روز

از بن هر مژه ام اشک بدامان آید

مستوره کردستانی

***

خونم بریز و از غم هجرم خلاص کن

منت پذیر قبضه ی خنجر گذارمت

حافظ

***

بيفكن سوى من تير نگه، ابروكمان من!

به پيكان خدنگ ناز منت نه به جان من

صابر بلگرامی

***

خموش باش به روشندلان چو بنشينى‏

كه شهر آينه جاى نفس كشيدن نيست

طبعی طهرانی

***

پس از كشتن ز عشق افسردگى نبود شهيدان را

كه اين آتش ز آب خنجر جلاد ننشيند

رسمی قزوینی

***

گه بريزد باده و گه بشكند پيمانه را

در شكست و ريخت دارد محتسب ميخانه را

سرودی خراسانی

***

ميرم از هجر و نخواهم كه به من رام شوى‏

ترسم از عشق من سوخته بدنام شوى

رازی خوارزمی

***

غمم افزون شود چون ديگران گريند بر حالم‏

بلى دريا فزون مى‏گردد از باران ساحل‏ها

صبوحی خوانساری

***

گفتيم كه در خانه‏ ى ما جلوه بفرما!

خنديد و به ما گفت كه اين شيوه ‏ى ما نيست

عاشق لکهنویی

***

زد تيغ ناز و رفت و نظر بر قفا نكرد

هرگز كسى به كشته‏ ى خود اين جفا نكرد

تا چند از برم گذرى سرگران و من‏

دل خوش كنم به آن‏كه نظر از حيا نكرد

صنعتی نیشابوری

***

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پخش کننده

786

جداکننده