close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار (۸۱)
آخرین مطالب

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

شاه بیت های ماندگار (۸۱)

شاه بیت های ماندگار (۸۱)

دلم کاهسته شد رامت، بهم مشکن پروبالش

نبندد سخت صیدی را که صیادش زبون گیرد

اسد قزوینی

***

مشبکی چو دل من دگر نخواهد یافت

اگر خدنگ تو آفاق را کند غربال

عامی نهاوندی

***

سراپا آتشم امشب، میا در دل که می ترسم

هوای خانه ام ناسازگار افتد خیالت را

اسد قزوینی

***

خوار گردیدم و رفتم ز سر کوی تو لیک

دلم آنجاست گهی پاس محبت میدار

عتابی تکلو

***

دلم احرام رفتن از سر کویت نمی بندد

حریم کعبه دایم صید را دارالامان باشد

عزت شیرازی

***

عشق تا کردم هوس دیگر ندیدم روز خوش

بر نخورد ا زعمر خود مرغی که چید این دانه را

اسیر ورامینی

***

آنچه عشقت کرد با من، شعله با خرمن نکرد

آنچه من با عافیت کردم، بلا با من نکرد

عرفی شیرازی

***

رهبر قافله ی ناله نفس های منست

بوسه گاه دهن آبله ها پای منست

ظهوری ترشیزی

***

ایام را ز درد دل ما ملالتست

حاجت به شرح نیست که ما را چه حالتست

ابوالفتح گیلانی

***

زان گلستان نتوان بوی وفا داشت طمع

که گلش از نفس بلبل بیگانه شکفت

دستغیب شیرازی

***

ز داغ هجر باکم نیست لیک از بهر این داغم

که هر بیدل که می بینم از آن داغی به دل دارد

بسمل سیستانی

***

ز بس که ز سودای غمت سوخته جانیم

چون دود دل از روزنه ی دیده روانیم

ترکمان خراسانی

***

سرم چرخیست آبستن، ز گردش های گوناگون

گهی از باد گردانست و گاه از آب و گاه از خون

گر از موی جنون بر سر، شکن واری برافشانم

به زیر موی درپوشم همه آوازه مجنون

عارف ایگی

***

دلی دارم پر از خون چون صراحی در غمت لیکن

مرا از چشم ریزد آنچه او را گلو خیزد

عنایت اصفهانی

***

کینه جویان خوی هم دارند ای بدگو بگو

کاین همه با عاشقان بدخویی افلاک چیست

ضمیری اصفهانی

***

غارتی کرد خزان باغچه ی صبر مرا

که بهار آمد و شرمنده ز بستان برگشت

شفایی اصفهانی

***

کام خود دیگر نمی خواهیم از دور فلک

کانچه در کارست رندان را درین پرگار نیست

غزالی مشهدی

***

نیفتادم چنان کز کوشش افلاک برخیزم

مگر گرد تو گردد گرد من کز خاک برخیزم

ظهوری ترشیزی

***

بسیار ملولیم ازین عمر و ندانیم

کآسایش ما در دم تیغ که نهفته ست؟

ترکمان خراسانی

***

رشک بر همت ارباب مماتست مرا

که ز اسباب جهان با کفنی ساخته اند

غروری کاشانی

***

از ستون آه برپا کرده ام افلاک را

گر نفس دزدم به خود این خانه بر هم میخورد

عامی نهاوندی

***

ز آن به هجرانت نمردم کز دل پرآتشم

ترسم آنهایی که در خاکند خاکستر شوند

عتابی تکلو

***

گفتم از هجرت ضمیری مرد و شد از غم خلاص

گفت کی جان می تواند بی رضای من دهد؟

ضمیری اصفهانی

***

گر نه فریب وعده ی روز جزا بود ز تو

سوی بدن که آورد جان گریز پای را

شفایی اصفهانی

***

تاب دوری از در جانان ندارد اهل درد

کوه کن مزدور شیرین بود و مجنون هرزه گرد

عبدالرحیم بهارلو

***

خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من

تغافل از تو می بارید وحسرت می چکید از من

عرفی شیرازی

***

صنمی به برنگیری قدحی به کف نداری

همه ی حلال حق را تو به خود حرام کردی

ترکمان خراسانی

***

با خال لب بگوی که مرغان دام را

یا آب و دانه ای بدهد یا رها کند

عشرتی فروشانی

***

بسمل شدیم بر سر میدان آرزو

همراه ما هزار تمنا شهید شد

شفایی اصفهانی

***

دوستان در بوستان چون عزم می خوردن کنید

اول از یاران دور افتاده یاد من کنید

عشرتی یزدی

***

شبها خیال زلف تو در مجمر دلم

چون دودِ آه، سلسله جنبان آتش است

نوعی خبوشانی

***

ز بیم خوی تو آهی به سینه دزدیدیم

گرفت گریه ی  پر زور چون عسس ما را

عالی شیرازی

***

دل به دریا داده را آسیب طوفان باک نیست

موج آخر کشتی خود را به ساحل می برد

عبدالرزاق فیاض لاهیجی

***

دل از زلفت برون افتد چو از می رخ برافروزی

که مرغ از آشیان افتد شب از نظاره آتش

ملاشاه هندوستانی

***

شوق صدبار فزون میکشدم هر نفسی

اینقدر مهر روا نیست کسی را به کسی

ملک الشعرا فیضی

***

عروج ناله بلندست و اوج گردوست پست

نفس به سینه فرو می بریم چون گرداب

عامی نهاوندی

***

گر بیفشانم به پایت نقد جان و دل مرنج

کز دل خود رنجشی و ز جان ملالی داشتم

ضمیری اصفهانی

***

محبت شمع فانوس است کی پوشیده می ماند

غم او عاقبت در پرده رسوا می کند ما را

عبدالرزاق فیاض لاهیجی

***

آواره شد از جهان فراقت

دود دل ما گرفت او را

شریف کاشانی

***

نه مروت است ما را به مراد دل رسیدن

که هزار ناامیدی به امید ما نشسته

ضیاء اصفهانی

***

ترسم که ز پیری قد من خم شده باشد

تا بر قدم یار گذارم سر خود را

عالی شیرازی

***

غمت مباد! چه می پرسی از حکایت من

دل تو طاقت این گفت و گو کجا دارد

عبدالرحیم بهارلو

***

زاهد به خرابات بیا راست مترس

ترسی که درین راه خطرهاست مترس

ان کس ز ترس او نیایی بر ما

پنهان ز تو در خرابه ی ماست مترس

ضیاالدین کاشانی

***

می کشد حسرت روی تو من محزون را

از خط سبز تو دانسته ام این مضمون را

رحمی بخاری

***

به یاد آن لب میگون ز قطره های سرشک

به دست هر مژه داده ایم مینایی

رفیع قزوینی

***

کینه جویان خوی هم دارند ای بدگو بگو

کاین همه با عاشقان بدخویی افلاک چیست

ضمیری اصفهانی

***

یک نگه زان گوشه ی چشمم مقدر گشته بود

آن هم از بخت بدم از خاطر تقدیر رفت

شفایی اصفهانی

***

سرمه ی چشم توام فرصت یک آه نداد

چه اثر داشت که از دیدنش آواز گرفت

عالی شیرازی

***

از هر رمیده ای که ندارد دماغ حرف

احوال ما بپرس که او از دیار ماست

سالک قزوینی

***

عشق با تو دو سه روزی به هوس باخت رقیب

کشته و سوخته و مرده ی این کار منم

روح الامین شهرستانی

***

ساقی بده آن باده که از هوش خود افتم

من بار خودم یکنفس از دوش خود افتم

خصمی اصفهانی

***

مخمور عشقم ساقیا، داد من دیوانه ده

زین می خمارم نشکند جامی از آن خمخانه بده

حیاتی کاشانی

***

ساقی هزار مرتبه دست سبو گرفت

ما را به نیم جرعه می از خاک برنداشت

تنهای اصفهانی

***

از خاطر شکسته دلان شد شکسته تر

گردون که بسته بود کمر در شکست من

تقی اوحدی

***

تیغ مژگان توام در بیخودی آمد به یاد

چون به خود باز آمدم صد رخنه در دل داشتم

تذروی ابهری

***

کی به مرگ از دل رود عشقت که این آن باده نیست

کز سبو ریزد برون گر بشکنی پیمانه را

جان نگیرد از اجل گر دست یابد مرد عشق

صاحب خرمن ز موری کی ستاند دانه را

انیسی شاملوی هروی

***

عشق و رسوایی هم اسباب تعلق بوده است

وای بر من کش همی پنداشتم معراج خویش

نادم گیلانی

***

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پخش کننده

786

جداکننده